تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
سلطان عمويش مدتها بيكار مانده بود ، او را به رستم بيگ و سايرين برترى داد . هانه گرمله [ را ] كه از دهات معتبر و قسمت عمدهء آنجاست و سابقا به محمد بيگ مقتول سابق الذكر بود به مصطفى بيگ واگذار كرد ، و نفسود را عجالة به رستم بيگ باز واگذار كرد . دزاور كه يكى از قسمتهاى آنجاست به بسطام بيگ پسر محمد بيگ مقتول داد . مصطفى بيگ در مدت قليلى رستم بيگ را با اينكه صاحب طايفه و جمعيت بود عقب انداخت و خود لواى برترى و سرورى برافراشت . هريك به مكان خود رفتند . كسى كه نزد ما مقيم بود بيگزاده‌ها و تفنگچى نوتشه بود . در عشر وسط ماه شعبان وارد شديم تا آخر ماه اين ترتيبات داده شد .

آموزش تيراندازى

من روزها با بيگزادگان آنجا مخصوصا محمد رحيم بيگ نامى بود [ كه ] تيرانداز غريبى بود ، مىرفتيم خارج ده مشق تفنگ‌اندازى مىكرديم . در قليل مدتى ياد گرفتم . شغل معين اين بود . چند نفرى هم كه خود را نوكر من مىدانستند هميشه با تفنگ حاضر بودند . يك نفر نوكر همسن خودم نصر اللّه نام را هم از شهر ، مرحوم ديوان بيگى براى نوكرى من نگاه داشت و همراه بود . يك نفر حسين نام هم از آنجا به نوكر [ ى ] شخصى خودم قبول كردم . ماه مبارك رمضان داخل شد هنوز چشم من به حال طبيعى برنگشته بود ، معهذا ناچار بودم به روزه گرفتن . با اينكه هوالى نوتشه گرم شده بود ، روزى از ظهر به بعد [ 40 الف ] تا غروب سه جزو قرآن مىخواندم ، بعد مىرفتم صحرا و تيراندازى . شبها سر شب بيگزاده‌ها مىآمدند خدمت مرحوم ديوان بيگى ، مجلس سلامى و رسمى مىشد ، بعد مىخوابيدم تا سحر و هميشه ناراحت بودم ، زيرا خيال شهر و احبّا مرا معذب مىداشت . چشم به راه بودم يك نفر از شهر بيايد و كاغذى براى من بياورد .

حجيج

روز 27 ماه مبارك به اتفاق مرحوم ميرزا محمد شفيع اخوى رفتيم به زيارت حضرت سلطان عبيد اللّه پسر حضرت امام موسى كاظم سلام اللّه عليه كه در قريهء
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 124 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت