محل حكومت خودمان رسيديم . قريب هزار نفر تفنگچى استقبال آمده ، لكن دو دسته بودند . يك دسته را پسر محمد بيگ مقتول معهود ، يك دسته جمعى رستم بيگ فاميل او بودند . سرنا و دهل مىزدند .
دستهء بسطام بيگ پدر كشته را اول مرحوم ديوان بيگى خواست اظهار ملاطفت با آنها كرد و مرخصشان فرمودند . چون بعد از كشته شدن محمد بيگ روبرو نشده بودند احتمال داشت باز به هم بزنند ، توليد فسادى ديگر بشود .
راههاى سخت
دستهء رستم بيگ بعد آمدند و همراه بودند . رستم بيگ خواهش كرد شب را به خانهء او برويم . مرحوم پدرم طاب ثراه قبول فرموده رفتيم به طرف قريهء نفسود « 1 » كه قبل از فتح اورامان حاكمنشين آنجا بوده ، در صعوبت تردد ازين راهها و سختى و سنگلاخ اين اورامانيها شخص تا به چشم نبيند نمىداند چه خبر است . مسلما در دنيا چنين جائى به اين سختى نيست . تمام دهاتش در دره يا كمر يا عمق كوههاى مرتفع است . در اين دو بلوك به قدر هزار ذرع « 2 » ، بلكه پانصد ذرع زمين مسطح وجود ندارد .
بارى رستم بيگ تهيهء بسيار مفصلى ديده و فرستاده بود همشيرهء خودش را كه عروس جافها بود از خاك عثمانى كه خيلى نزديك بود آورده بودند كه از حركت رستم بيگ شفاعت نمايد . رستم بيگ يك رأس كره اسب و مبلغى پول و تفنگ و امتعهء كار آنجا به مرحوم ديوان بيگى و يك قبضه خنجر دسته عاج اعلى و قدرى پول به مرحوم ميرزا محمد شفيع و يك كرمك طلاى زنانه با قدرى . . . « 3 » و چاقو و اسباب كار آنجا به من داد .
ظلم و تعدى
آن شب در آنجا به سر برديم . وقتى كه مىآمديم از تفنگچيهاى آنجا كه به
هامش
( 1 ) . ( - نو سود مراد است كه از توابع پاوه مىباشد )
( 2 ) . اصل : زرع
( 3 ) . يك كلمه ناخوانا شبيه تسبيح نوشته شده .