برادرها و همه فرستاده بود . براى من عليحده فرستاده بود .
طلاق همشيره
در اين سال ميانهء محمد بيگ داماد با همشيره به هم خورد . همشيره به خانه بازگشت . بعد از زد و خورد زياد طلاق گرفت . چون محمد بيگ رعايت نيكيهاى مرحوم ديوان بيگى را نكرد ، بخصوص در مسئلهء پايكلان هم در تفريق همشيره با او موافقت داشتيم . آقا ميرزا عبد الكريم مرحوم كه مستوفى بود و پسر عموى بزرگ مشير ديوان ، به زيور كمال آراسته و داراى مقامى منبع بود در كردستان و آدم متشخص با اخلاقى بود ، رعنا خانم همشيره را گرفت و با من الفت و انس كاملى داشت . اغلب شبها مىفرستاد من مىرفتم در منزل او به صحبتهاى بسيار خوب ، گاهى هم مختصر تطريب « 1 » و ساز و آوازى بود .
تا اين سال من آلودهء محرمات نبودم و عقيدهء مذهبى من اين بود [ كه ] هرگاه مرتكب اين منهى شوم به انواع عقوبات دنيا و آخرت مبتلا خواهم شد ، و نهايت احتراز را [ 27 الف ] ازين منهى خدا و پيغمبر ( ص ) داشتم . . . « 2 »
سال لهو و لعب
خلاصه بعد از سى سال فهميدم كار بدى بوده ، لكن چه فايده پشيمانى سودى ندارد . مراوده با اين رفقا خصوص على خان و انس آقا ميرزا عبد الكريم به من و عشق من به همشيرهء على خان تمام لذايذ دنيا را در نظرم فراموش و محو كردند . آن مسئلهء املاك از دست رفته هر وقت به خاطرم مىآمد تمام اين حظها را فراموش مىكردم . اين سال بر من به لهو و لعب گذشت .
هامش
( 1 ) . مرادش آنست كه مطرب حضور داشته است .
( 2 ) . موارد ناخوانده . ( مربوط به سوزمانى ) .