استقبال آمده بودند چند نفر آمدند دست مرا بوسيدند و مىگفتند من نوكر شما هستم . معلوم شد از ظلم و تعدى بيگزادهها و مباشر آنجا مىخواستند آسوده باشند و اسمى به سر آنها باشد . همينطور تا آخر چند نفر نوكر شخصى من بودند . اغلب اين راهها را نمىتوان سواره رفت و من به واسطهء چشم درد نمىتوانستم پياده شوم .
اين چند نفر در حقيقت اسب سوارى مرا رو دست نگاه داشته بودند كه من پرت نشوم . بارى اين اورامانيها سرحد و متصلاند به خاك عثمانى .
نقشبنديه
از طرف مشايخ سر سلسلهء نقشبنديه مرحوم ديوان بيگى را وعده گرفتند كه به قريهء تويله و بياره برويم . مرحومين شيخ محمد ملقب به حسام الدين و شيخ عمر ملقب به سراج الدين پسران شيخ عثمان كه متجاوز از يكصد هزار نفر مريد معتقد دارند و آنها را صاحب [ 38 ب ] كشف و كرامات مىدانند ، سهل است مدار عالم را به اختيار آنها مىدانند . مثلا يك نفر از مريدان مرحوم شيخ محمد هيجده سال با احدى حرف نزده و متكلم نشده بود ، مگر با خود شيخ . اشخاص محترم معمم از صبح تا غروب روبروى شيخ سر پا ايستادهاند و مثل مجسمه در هزار قدم دور تر تمام حواسشان صرف اينست كه شيخ به طرف آنها توجه كند . هرگاه به اين طرف نگاه كرد ، حال جذبه به آنها دست مىدهد . حركات ديوانهها در ايشان ديده مىشود . خلاصه داستانى است ، تا شخص به چشم نبيند نمىداند چه خبر است .
رياضات نقشبندى
از بخارا براى سر مقبرهء شيخ عثمانى ساعتى فرستادهاند به بزرگى ساعت مسجد سپهسالار . از بغداد و اسلامبول و حتى هندوستان مريدهاى ايشان نياز مىفرستند و خودشان به زيارت مىآيند . مخصوصا كردستان و قلمرو والى بغداد اغلب مريد اين مشايخاند و هميشه كمتر از پانصد نفر غريب ممكن نيست در خانه و خانقاهشان مهمان نباشد و همه را در نهايت اعزاز مىپذيرند و غذا مىدهند بدون تفاوت . در حقيقت اهل عبادت و رياضت و ذكر و نماز و روزه هستند . از رياضتهاى آنها يكى