تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
بدهند نمىدادند ، در ديوانخانه شركت دادند . لكن چون كارها را تمام خود وزير تصرفات مىكرد ، ديوانخانهء عدليه بالطبيعه موقوف شد . اين سال از جهت بيكارى خيلى به ما بد گذشت ، خصوصا به من كه سرى ميان سرها برده و با اشخاص صاحب املاك و قدرت محشور بودم ، و بايستى اقلا نصف آنها راه بروم نمىتوانستم . هر ساعت آن سال به من برزخى بود .

احضار حسام السلطنه

در آخر سال حسام السلطنه احضار طهران شد و استعفا داد كه به مكهء معظمه زاد اللّه شرفا شرفياب شود . مرحوم ديوان بيگى عريضه نوشت كه من چون بيكارم در ركاب به طهران مىآيم . جواب نوشته بود مخارج طهران پريشانت مىكند . قول و سند صريح داده بود كه در سال آينده كار و حكومت و ابو ابجمعى خوب به مرحوم ديوان بيگى بدهد . در ورود طهران به وزير اظهار كرده بود .

دستور مستوفى

مرحوم مستوفى الممالك صدر اعظم هم به حسام السلطنه توصيه كرده بود كه بايد كار بدهند به مرحوم ديوان بيگى ، ديگر وزير نمىتوانست عذر بياوريد . شرف الملك را هم حسام السلطنهء مرحوم همراه خود به طهران برد .

شيخ مذكور

مرحوم ميرزا محمد شريف اخوى را هم معتمد الدوله مرحوم به بندرات فرستاده ، شيخ مذكور مشهور را كه مقصر بود حبس كرده بود ، همراه مرحوم اخوى فرستاده بود نزد احتشام الدوله پسرش به بوشهر . فايدهء خوبى به مرحوم ميرزا محمد شريف رسيده بود ، لكن ثانيا شيخ مذكور طغيان كرد ، معتمد الدوله او را به دار زد . بعد از اين مأموريت معتمد الدوله ثانيا مرحوم ميرزا محمد شريف را به كرمان نزد فيروز ميرزاى فرمانفرما حاكم كرمان براى مهمى فرستاده بود . در آنجا هم مداخلى كرده ، سوغاتى بندرات و كرمان را خيلى مفصل براى مرحوم ديوان بيگى و زنها و
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 115 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت