بيگى كارى داشته باشد . قرار گذاشتيم برويم اتمام حجت با حسام السلطنه بكنيم .
در زير درختى نشستيم به مشورت . مرحوم ديوان بيگى و من و ميرزا محمد شفيع كه آيا به طهران برويم يا در كرمانشاهان بمانيم ؟ يا به كردستان برگرديم ؟ نوكرها هم مأيوس بودند از ابو ابجمعى كه نان خانهء آنها بود . هريك چيزى مىگفتيم ، و از روزهاى بد ايام زندگانى خودم اين روز را به شمار مىآورم . خودم كه تصور مىكنم مىدانم چه روزى بود . بالاخره راضى شديم به اينكه با وزير مراجعت كنيم به كردستان .
رياست مجلس تحقيق و عدليه
رفتيم خدمت حسام السلطنه خوشوقت شد . رياست مجلس تحقيق و عدليهء كردستان را فرمود رقم نوشتند براى مرحوم ديوان بيگى ، و خرج سفرهاى هم قرارداد ماه به ماه وزير به ما بدهد . به معيت وزير حركت كرده و شب آمديم در منزل قاقلستان . چادر براى او داده بودند در همان چادر منزل كرديم . ديگر جزئيات اين سفر و آن شب را نمىنويسم .
منزل به منزل در خدمت وزير آمديم تا وارد به شهر شديم . جمعيت و استقبالچى بىحساب آمدند . وزير در نهايت تسلط و اقتدار نقشهء جديدى كشيد و اغلب خويش و قومهاى گرسنه ولات خود را روى كار آورد . سرحدات را به اهالى آنجا واگذاشت . من جمله مصطفى بيگ سابق الذكر را حاكم اورامان كرد . يونس بيگ هميشه ايشيك آغاسى حاكم بانه بوده است . [ 36 ب ] حكومت « 1 » بانه [ را ] مستقلا به او داد با لقب خانى ، و همچنين رؤساى سرحدات را تمام كار داد و از خود راضى كرد به خيال استحكام خودش .
سال 1296
سال بيكارى
مرحوم ديوان بيگى هم چند روزى به ديوانخانه رفت . خان خانان پسر والى هم كه به در پا مبتلا بود ، محترم و والى زاده ، املاكش از دست در رفته بايستى به او كارى
هامش
( 1 ) . اصل : حاكم