تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
عمويش رفتند به كرمانشاهان . در اين سفر لقب وزير به ميرزا يوسف داد . مرتبه [ و ] منصب [ و ] عمل پيشكارى باز با منشىباشى بود . مرحوم ديوان بيگى من و مرحوم ميرزا محمد شفيع را هم تهيهء شايانى ديد دوازده سوار و بنه و آبدارى و كارخانه همراه ما فرستاد رفتيم ملحق شديم به حضرات . [ 35 الف ] تقريبا يك ماه متجاوز سفر طول كشيد . الحق مرحوم حسام السلطنه در حق ما دو برادر بيش از حق خودمان مرحمت كرد . رقمى صادر كرد مؤيد الدوله به ما كار بدهد و دويست تومان سابق الذكر مقررى شود ، و وعده كرد در سال آينده ابو ابجمعى مرحوم ديوان بيگى را زياد كند .

سلام حسام السلطنه

يك روز حسام الملك پدر اين حسام الملك ، مرحوم حسام السلطنه را مهمانى به خانه‌اش كرد . ما هم آنجا رفتيم . مشير ديوان و مرحوم معتمد هم بودند . حسن خان آجودانباشى كه حالا وزير نظام است آن‌وقت آجودانباشى حسام السلطنه بود ، او هم در آن مجلس بود و در عيد اضحى به سلام حسام السلطنه رفتيم . ظهير الملك مخاطب سلام بود . آجودانباشى حسن خان فرمانده بود . حسام الملك سر صف شمشيربندها ايستاده بود . ميرزا شفيع وزير خودش سر صف اهل قلم . ما كردستانيها نيز در اين صف ايستاده بوديم .

ميرزا صادق سالم

اغلب شبها ميرزا صادقى منشى ، مشهور به ميرزا صادق سالم ، با مرحوم ديوان بيگى خصوصيت داشت ، ما را مهمانى مىكرد . بعد با مرحوم معتمد و وزير جديد ( مشير ديوان ) مراجعت كرديم به طرف كردستان . از بعضى جهات كه نوشتنى نيست به من خيلى بد مىگذشت و علاج نداشت ، زيرا متعلق بود به املاك از دست رفته .