برخاستند « 1 » . قوهء علميه و كبر سن و شيخوخيت مرحوم فخر العلما و نطق فصيح و بليغى كه خدا به او داده بود و حشمت و جلالت مرحوم ميرزا رضاى وزير و مرحوم ميرزا عبد الغفار خان معتمد برادرش و ساير اعيان كردستان ابهت و شوكت شرف الملك را شكست و از خيالى كه داشت بازماند . طرفين از پيشكارى باز ماندند .
حكومت مؤيد الدوله
ميرزا رضاى منشىباشى خود حسام السلطنه را به پيشكارى ابو الفتح ميرزاى مؤيد الدولهء حاليه كه شوهر افسر الدوله دختر ناصر الدين شاه بود معين [ كرد ] و خود مؤيد الدوله از طهران به كرمانشاهان و از آنجا به حكومت كردستان آمد و تمام كردستانيها را حسام السلطنه به التفات دلخوش كرده با او مراجعت داد و قرار شد شرف الملك چند روزى در كردستان بماند ، محض اينكه يك سال متجاوز در طهران بوده در خانهاش ديدنى كرده ، بعد به حكومت جوانرود برود .
سهم ديوان بيگى
مؤيد الدوله با ترتيباتى كه براى حكام كردستان مقرر است وارد شد . مدت نايب الحكومه و رياست مرحوم ديوان بيگى دو ماه طول كشيد . در كرمانشاهان كه تقسيم حكومتهاى جزء را حسام السلطنه كرده بود براى مرحوم ديوان بيگى كمتر از آنچه خودش مىخواست معين كرده بودند و حسام السلطنه دستخطى كرده بود كه الان موجود است و شعر خواجه را نوشته :
چو قسمت ازلى بىحضور تو كردند * گر اندكى نه به وفق رضا نيست خرده مگير
اعيان زادگان
بلوك كلات ارزان و ژاوهرود و گرماش و آويهنگ و ايلات كويك غلامرضا و
هامش
( 1 ) . اصل : برخواستند