شهر سنندج رسيديم . جمعيت استقبالچى و تماشاچى به پنج هزار نفر رسيد .
همينطور جنجال زيادتر مىشد تا رسيديم به دم دار الاياله كه دار الحكومه باشد ، در آنجا به اين اسم [ 33 ب ] خوانده مىشود .
رفتن شهاب الملك - استقرار ديوان بيگى
چون احتمال مىرفت آصف الدوله درشتى بكند ، مرحوم ديوان بيگى محمد على بيگ داروغه را جلوتر به شهر فرستاد و دستور العمل داد نقارهخانه بزنند . از نقارهخانهء بىموقع و ازدحام مردم به استقبال ، آصف الدوله كه آن وقت شهاب الملك بود از ميدان در رفت و خود را باخت . دم در رسيديم با اين جمعيت ، قاپچى خواست جلو جمعيت را بگيرد مرحوم ميرزا محمد شفيع زد توى دهن قاپچى . قدرى از جمعيت داخل حياط خلوت كه مقر حكومت كردستان هست شدند . مرحوم ديوان بيگى به آصف الدوله گفت همينقدر مىگويم هرچه زودتر به روى بهتر است . او هم با آن شدت و حدّت و غرورى كه داشت در نهايت ملايمت گفت هروقت مال و مكارى براى بنه پيدا شود مىروم ، اگرچه حالا هم باشد . چون به اين نرمى حرف زد ساير ترتيبات به همين نقارهخانه و توهينها مصالحه شد . ديگر مرحوم ديوان بيگى اصرارى نكرد در افتضاح او . به خانه آمديم مسرور و خرم .
جمعيت علما و اعيان و غيره تا چند روز به ديدن مىآمدند .
بعد از چهار روز آصف الدوله رفت و عمل حكومت كردستان كلية با مرحوم ديوان بيگى مقرر شد ، لكن خيلى به احتياط و ملايمت رفتار مىكرد . كاظم خان سرتيپ فوج گلپايگان كه با فوج مأمور كردستان بود با ميرزا محمد آدم مخصوص حسام السلطنهء مرحوم را در امور شركت مىداد كه مسؤول نباشد .
وضع خودم
هواى حوت و حمل آن سال در نهايت صفا و طراوت « 1 » بود . ما هم هرروز عصر يا با برادرها سه نفرى يا خودم تنها مرخصى مىگرفتم با چند نوكر سوار مىشديم .
هامش
( 1 ) . اصل : تراوت