تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
هنوز لذت آن ايام را كه عنفوان جوانى بود فراموشش نكرده‌ام و جز از دست رفتن املاك غصهء ديگر نداشتم ، غالبا به مقتضيات آن سن مشغول بودم . از تحصيل معمولى آن عهد هم فارغ التحصيل شدم . بالنسبه به ساير همسران خود هم بد تحصيل نكرده بودم .

شكايت شهبندر

در اين مدت تازه‌اى كه اتفاق افتاد دعواى توپچى و شهبندر عثمانى بود كه توپچيها قداره كشيده حمله به توفيق بك شهبندر آورده بودند . او هم وقت ظهرى سراسيمه و متغير آمد خانهء ما . مرحوم ديوان بيگى به مصالحه عمل را گذراند . مختصر تنبيه نظامى از توپچيها شد و ترضيه از شهبندر خواستند . به سهولت عمل گذشت . نوكرها و منسوبان اصرار داشتند مرحوم ديوان بيگى را به دخالت تامه و ترتيبات حكومتى وادارند . ابدا به خرجش نرفت و سبك خود را تغيير نداد . [ 34 الف ]

علماء و اعيان

مرحوم حسام السلطنه به توسط مرحوم ديوان بيگى مرحومين شيخ محمد فخر العلماء و ملا لطف اللّه شيخ الاسلام و آقا بهاء امين الاسلام و ميرزا محمد رضاى وزير و پسران او را كه ميرزا يوسف مشير ديوان و ميرزا محمد صادق اعزاز الملك و ميرزا علينقى آصف ديوان باشند به كرمانشاهان احضار كرد . تمام كردستان به تبعيت اين دو نفر در نهايت حشمت و جلال به كرمانشاهان رفتند .

وضع شرف الملك

چون شرف الملك داعيهء برترى داشت و با ملا لطف اللّه شيخ الاسلام اتفاق كرده بودند ، حضرات علما و اعيان سابق الذكر كه عده‌شان خيلى زياد بود به مخالفت آنها