التفات حسام السلطنه
مرحوم حسام السلطنه مرض نقرس داشت درين موقع شدت كرد . مرحوم پدرم نامهء برادر را با عريضه و تقديمى به خدمتش فرستاد و در عريضه عرض كرده بود چون وجه قابلى نداشتم سه « برهء قربانى » فرستادم . خيلى خوشوقت شد . تقديمى كه دويست تومان بود قبول نكرد . دويست تومان هم ضميمهء آن كرد و به ما التفات فرمود و در جواب مرحوم ديوان بيگى دستخط كرد :
جمادى چند دادم جان خريدم * بناميزد « 1 » عجب ارزان خريدم
از اين بهبعد ما را « برهء قربانى » مىگفتند . سايرين هم محض تملق مرحوم حسام السلطنه به اين اسم ما را مىخواندند . هرروز صبح و عصر و شب حضور مرحوم مزبور مىرفتيم . مخصوصا به مرحوم ديوان بيگى مرحمت مىكرد و تجليل مىفرمود .
اخراج شهاب الملك
تا يك روز بعد از ظهر مرحوم ديوان بيگى را احضار كرد . معلوم شد شهاب الملك در كردستان به ميرزا محمد فرستادهء شاهزاده تغيّر [ كرده ] و خواسته او را چوب بزند . مرحوم حسام السلطنه متغير شده و خواسته تلافى كند و او را به خفّت [ 33 الف ] از كردستان بيرون كند . براى اين خدمت مرحوم ديوان بيگى را انتخاب كرده كه او را بيرون كرده خودش نايب الحكومه باشد ، تا ابو الفتح ميرزاى مؤيد الدوله پسرش از طهران برسد « 2 » . برطبق اين مأموريت ارقامى نوشته حاضر كرده بودند به مرحوم ديوان بيگى دادند . گرچه ظاهرا در ارقام و احكام حكم به احترام او شده بود ، لكن در ضمن سپرده بود او را خفت بدهند و تعهد كرد كه در تقسيم حكومتهاى جزء خودش در غياب مرحوم ديوان بيگى وكيل مىباشد .
هامش
( 1 ) . اصل : بنام ايزد .
( 2 ) . اصل : مىرسد .