ساعت هم همينطور دارد . تعزيهء باشكوهى در آنجا مىخواندند . خود مرحوم حسام السلطنه هم بود . در بالاخانه جلوس كرده ، ساير اعيان و شاهزادگان كرمانشاهان و كردستان و اجزاى حسام السلطنه در ايوان بزرگى نشسته بودند . ما را هم بردند آنجا . تعزيهء باشكوهى خوانده شد . آقا سيد حسن شيرازى روضهخوان معروف و پسرانش از كربلا برگشته بودند قبل از تعزيه روضهء سبكى خواندند . آن مجلس [ 32 ب ] روضه و تعزيه چون به آن تفصيل نديده بودم ، در نظر من خيلى جلوه كرد ، بعد از تعزيه حسام السلطنه از بالاخانه تشريف آورد پائين . باز با مرحوم ديوان بيگى و ماها سه برادر اظهار مرحمت مشروحى فرمود .
در اين سفر و در اين حكومت مرحوم حسام السلطنه جز اينكه خيال من پريشان بود كه املاك ما از دست در رفت و خود را مثل مرغى بىبالوپر به نظر مىآوردم ، اگر اين خيال نبود مىتوانستم بگويم در مدت زندگانى اين مدت زندگانى اين مدت را بهار عمر خود قرار بدهم . بارى مالك الملك حقيقى اينطور خواسته [ بود ] و بايد شكر كرد .
به دست ما چو ازين حل و عقد چيزى نيست * به عيش ناخوش و خوشگر رضا شويم سزاست
روز عاشورا به واسطهء جنجال و ازدحام و دستهها مكان تعزيه را نقل داده بودند به سربازخانهء بزرگى ، و بالاى پشتبام آن چادر براى حسام السلطنه و محترمين اجزا متعدد زده بودند كه يكى ازين چادرها ما نشستيم . ايام عاشورا به سر رفت .
مرحوم ديوان بيگى سوغاتى و تقديمات مقتضى براى شاهزاده فرستاد .
تلگراف معتمد الدوله
در اين بين مرحوم معتمد الدوله كه حاكم فارس بود تلگرافى به مرحوم ديوان بيگى زده خبر فتح قلعهء « تبر » را كه مكان صعب المسلكى بود و رئيس آنجا ياغى شده ، در آن تلگراف مشروحا بيان كرده و اظهار كرده بود كه مژدگانى از حضرت حسام السلطنه بگير . او هم دستخطى روى عريضهء مرحوم ديوان بيگى كرده و اسباب جلب قلوب شد .