يك نفر مهمانى كه خيلى محترم بود ، از عكسى كه امير نظام بزرگ در تبريز از همين شاه انداخته و براى پدرم فرستاده بود . من هنوز اين مسئله را اغراق و غرض مىدانم ، ليكن جمعى بر اين دعوى قسمها خوردند . و آن عكس بوده است كه در موقع مجامعت برادرم با ماديان ، به هزار زحمت او داده بود برداشته بودند .
پس ، ما اگر اين مسئله را قبول كنيم ، در « كشور » ايرادى نداريم . اينكه وضع سراى بود ؛ حال يك قدرى از خلوت و دربار اين شاه به شما بنويسم .
صدر اعظم قديم اتابك شده بود . امير بهادر رئيس كشيك خانه شده بود و حكيم الملك وزير دربار شده بود . آوجيهه « 49 » سپهسالار شده بود . عملهى خلوت هم : اعتصاب الملك ، معتمد خاقان ، امين الملك ، لقمان الدوله ، نظام السلطان ، حسام السلطنه ؛ و بعدها به آنها افزوده شده بود : مختار السلطنه ، دو نفر رقاص يهودى : عزيز و حبيب ، و از همين اشخاص .
تمام اين عملهى خلوت از صبح تا شام ، مشغول نواگرى و مهملبافى [ و ] لغوگويى بودند ، و اغلب در خلوت كارهاى شنيع مىشد . از جمله : هركدام داراى صورت خوبى بودند ، [ 58 ] ناچار بايد اسباب دلخوشى و اشتغال سايرين بشوند .
از به دو سلطنت سلسلهى قاجاريه تا آن زمان ، دربارى به اين افتضاح ديده نشده بود . طولى نكشيد كه تمام خالصجات به همين اشخاص بخشيده شد و هرچه ماليات وصول مىشد ، به اين اراذل اوباش حقوق داده مىشد . يكى از اشخاص عمده را فراموش كردم بنويسم ، و آن : سيد بحرينى و پسرهايش بوده است . اين برادر عزيز من از رعد و برق خيلى ترسناك و معتقد به جن و پرى و موهومات بوده است . و اين سيد در زمان انقلاب هوا و تيرگى رعدوبرق ، البته بايد در حضور باشد و شروع به خواندن اسم اعظم و آيات نمايد ؛ و به اصطلاح : در مقابل طبيعت واقع باشد . مبادا ، خداى نخواسته ، صدمه به وجود مبارك اعليحضرت همايونى وارد شود . و به مناسبت همين خدمت بزرگى كه نسبت به اعليحضرت مىنمود ، فوق العاده مورد مرحمت و داراى حقوق گزافى بود .
باوجوداين دربار و اين وضع رفتار ، باز من مىتوانم بگويم : اين برادر من در زير اين پردههاى مستحرق زندگانى ، ولى رحم و نفس سليم داشت . به ادبيات زياد مايل بود . علم و معارف را بزرگ مىشمرد . اولين خوابى كه كرد ، فرستادن برادرهايش و پسرش و نوادههايش براى تحصيل به اروپا بود . و ازاينرو ، تشويق نمود تمام اعيان اولادهاى خود را به اروپا بفرستند . در واقع ، ما مىتوانيم [ بگوئيم ] : كه به معارف زياد خدمت كرد . در صورتى كه خودش چندان تحصيل نداشت ، جز دورهى مقدماتى و تحصيلات سطحى .
بالاخره ، يك سال پس از تمكن او به اريكهى سلطنت ، عروسى مرا رسما اعلان كردند . اول عروسى بود كه پس از شوهر كردن خواهرم ، در سلطنت برادرم در خانوادهاش شروع مىشد . مادرم خيلى قشنگ و با سليقه ، جهيز مفصل براى من ترتيب داد . برادرم هم از همه جهت پنج هزار تومان مخارج عروسى به مادرم داده بود . عروسى
هامش
( 49 ) - كذا ( - آقا وجيه ) مقصود وجيه الله ميرزا سپهسالار اعظم ، سيف الملك .