تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
هرچه به درد صدر اعظم مىخورد برداشت و كتابچه را كليتا معدوم نمود . چون ، اين كتابچه و هرچه در پيش فاطمه بود ، از اثاثيه‌ى دولتى مجزا بود و مخصوص بود ، به اصطلاح : « ثروت شخصى » محسوب مىشد . درين مواقعى كه هركس به فكر مخصوص خود و مشغول دست‌وپا بود ، من به كلى مبهوت و تمام اين قضايا مثل خواب و خيال به نظرم مىآمد . يك هرج [ و ] مرج محض غريبى در تمام اين زن‌ها توليد شده ، پول‌ها ، جواهرات ، اشياء قيمتى ، هرچه داشته ، به هر وسيله بود از اندرون خارج كرده ، به جاهاى امن مىفرستادند . جز مادر من كه به قدرى غرق در اندوه و گرفتارى بود ، كه فكر ثروت و پول و جواهر نمىكرد . ديگر اينكه ، ما از جواهرات خزانه و دولتى نداشتيم ؛ هرچه داشتيم ، خريدارى و شخصى بود . معلم من ! درين ساعتى كه فكر آن زمان را مىكنم ، سراپا مىلرزم و از بىوفايى دنيا متحيرم ؛ و به كلى تمام اختيارات ، اقتدارات ، بزرگىها ، ثروت‌ها ، خوشىها در نظرم قابل نفرت مىآيد . هيچ اقتدارى ، هيچ اختيارى ، هيچ بزرگى و بزرگوارى به آن عظمت و شكوه و جلال نبوده و نيست . آيا چه شد ؟ كجا رفت ؟ پدر من از تمام آن‌هايى كه داشت چه برد ؟ هيچ ! حق است كه مىگويند : « نام نيكو گر بماند ز آدمى ، به كز او ماند سراى زرنگار . » پس از چندى ، خبر ورود سلطان جديد را دادند . ليكن ، اين خبر مانند صاعقه تمام اثر نمود ورود و زحمت و ناله‌شان فوق العاده شدت كرد . تا روزى كه ، وارد و به ديوانخانه منزل نمود . اين را هم بنويسم و شما مسبوق باشيد كه : احدى با ميرزا رضاى قاتل محاكمه و گفتگو نكرد . و اين شخص سپرده شده بود به حاجى حسين على خان ، دايى صدر اعظم . در كمال قشنگى و خوبى ازو پذيرايى مىشد . و آن دو دختر را هم بردند بيرون ؛ و از طرف صدر اعظم انعام [ و ] خلعت هم گرفته ، شهريه هم براى ايشان قرار دادند . و ما ازينجا مىتوانيم درجه‌ى طرفدارى و حمايت اين صدر اعظم را نسبت به آن‌ها بفهميم . سلطان جديد وارد ؛ و روز بعد از ورود ، به اندرون آمده ، تمام خانم‌ها [ را ] تسليت [ و ] تعزيت گفته ، فوق العاده مهربانى كرد . معلم من ! با وجودى كه شما خوب اين سلطان جديد ما را مىشناسيد ، ليكن لازم است من شرحى از او بنويسم . اين برادر عزيز من ، خيلى ساده و پاكدل ، خيلى مهربان و رئوف بود . خانواده‌اش منحصر به هفت نفر زن بود و چند اولاد : [ 53 ] وليعهد ، شعاع السلطنه ، سالار الدوله ، نصرت السلطنه ، ناصر الدين ميرزا ؛ و دخترش هم : عزت الدوله ، فخر السلطنه ، فخر الدوله ، شكوه الدوله ، نور السلطنه ، اقدس الدوله ، انور الدوله ، تمام خانواده‌اش ترك ، و به كلى از آداب و رسوم دور . اين برادر بيچاره‌ى من خلق شده بود براى اينكه پدر خوبى باشد رئيس فاميل محجوبى باشد . اما ، ابدا نمىشد فكر كرد كه اين سلطان باشد . به قدرى باحيا ، خجالت‌كش ، و به قدرى مظلوم بود كه سخت‌ترين دل‌ها براى او كباب مىشد . خيلى متلون ، زود هر حرفى را قبول كن . از خود بىاراده و با اراده‌ى سايرين كار كن . عليل و خيلى عوام . فوق العاده چاپلوس‌پرست و تملق