تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
آوردند . انيس الدوله مردم را ساكت كرده ، خواهش كرد كه : عجالتا آن‌ها را نكشند و پاره‌پاره نكنند . بگذاريد سؤالات از آن‌ها بشود . بعد اگر تقصيرى داشته ، كشتن آن‌ها سهل است . اين دو دختر را از روبه‌روى آن‌ها بردند و در اتاقى تقريبا محبوس نمودند . طرف عصر ميرزا على اصغر خان صدر اعظم خواجه‌اى پيش انيس الدوله فرستاد كه : « اين دخترها شنيدم مقصرند . چون كار رسمى دولتى است ، خوبست دخترها را بفرستيد بيرون ما استنطاق كنيم . » انيس الدوله هم قبول كرد . دخترها را بردند بيرون و در اتاق نگاه داشته . تا سه روز گريه [ و ] زارى رسمى بود . صبح‌ها ، منزل انيس الدوله اجتماعى بود تا غروب . و شب‌ها ، به منازل خود مىرفتند . ليكن ، پس از سه روز ، هركس در منزل خودش مشغول گريه [ و ] ناله بود . فرمانفرماى مطلق و سلطان مقتدر ، صدر اعظم بود . و همه منتظر ورود وليعهد بودند كه اين سلطان جديد ، چه قسمى با مردم سلوك كرده ، به چه نحو مملكت را اداره خواهد نمود . روزها و شب‌ها به سرعت مىگذشت . اين سراى باعظمت و شكوه كه در تمام ساعات شبانروز غرق در مسرت و شادمانى بود ، در يك سكوت وحشتناك دردانگيزى محصور شده ؛ جز صداى گريه و ناله ، صداى ديگرى مسموع نبود . [ 52 ] تمام اين صورت‌هاى خوشگل ، آن چهره‌هاى مطبوع ، پژمرده ؛ رنگ‌ها تيره ؛ چشم‌ها بىفروغ . درين لباس‌هاى سياه ، مجسمه‌هايى را به ناظرين ارائه مىدادند . تمام اين عظمت و سلطنت ، به يك دقيقه چنان معدوم شد كه تو گويى خوابى و خيالى بود .
قرن‌ها گر رفت ، گو رو باك نيست * تو بمان ، اى آنكه چون تو پاك نيست
پس از چند روز ديگر ، امين الملك ، برادر صدر اعظم ، كه در آن وقت خزانه‌دار بود ، با صدر اعظم اندرون آمده ، به خزانه رفتند . مقدار گزافى ، بلكه هرچه پول در خزانه بود ، تمام را به بهانه‌ى اينكه مظفر الدين شاه مقروض است و بايد به تبريز پول بفرستيم ، خارج كرده . هيجده روز تمام ، روزى سى چهل نفر سريدار از صبح تا شام كيسه‌هاى پول را برده ، تحويل خزانه‌ى بيرون مىكردند . و از خزانه‌ى بيرون هم تمام فشنگ شده ، نقل و تحويل به خانه‌ى امين الملك شده . مقدارى در همان جا مانده ، باقى به اندرون صدر اعظم تحويل مىشد . پس از بردن پول‌ها ، ديگر كارى به اندرون نداشته ؛ جز جواهرات و پول‌هايى كه تحويل فاطمه بود . قبل ازينكه صندوقخانه را از فاطمه تحويل بگيرند ، شب‌ها كه شام فاطمه را مىآوردند و ظرف‌هاى شام خالى مىشد ، در ظرف‌هاى خالى پول طلا كرده ، سر مجموعه را مهر كرده مىبردند . دم درب ، برادر فاطمه ايستاده ، مجموعه را گرفته مىبرد . تا وقتى كه صدر اعظم از پول‌هاى خزانه فراغت پيدا كرده ؛ فاطمه هم به قدر كفايت از پول‌هاى طلا برده بود . ليكن ، چون كتابچه‌ى اين پول و جواهرات پيش خود فاطمه بود ، هرچه خواسته بود از ورق‌ها را كشيده بود . در موقعى هم كه تحويل داد ،
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى ) — صفحة 64 | تاج السلطنه / منصوره اتحاديه (نظام مافی)