خوردم . تعجب داشتم كه چرا درين هياهو مرا مىزنند . و پيش خود تصور كردم :
شايد بچهى بىپدر را بايد كتك زد ؛ و به اين جهت مرا مىزنند . بالاخره ، صداى مادرم را شنيدم كه با كلمات درشت و درهم مىگويد : « امروز روزى بود كه تو ابروى خودت را سياه كنى ، آنهم به اين قسم ؟ »
من ديوانه شده ، فرياد زدم : « مگر من از پيش اطلاع داشتم ؟ گذشته ازين ، خودت گفتى ؛ تقصير من چيست ؟ »
گفت : « برو فضولى مكن و زود پاك كن ! »
من به منزل آمده ، درين هرج [ و ] مرج و فغان نالههاى عجيب نشسته ، گريهكنان با روغن سركه شروع كردم به پاك كردن . بالاخره پاك نشد . من هم تمام ابروى خود را ازته تراشيده ، پاكپاك كردم و يك صورت عجيب مضحك از شدت دلتنگى براى خودم تشكيل دادم . و بعد دو مرتبه دويده ، خود را داخل در جماعت كردم كه بفهمم پدر عزيزم زنده است يا مرده . اين ترديد خيال و اين انكشاف مجهول ، بالاخره طرف عصر كشف و عموما كه شوهر عزيزشان كشته شده . . .
به هيچ دست و قلمتى نمىتوانم شرح آن پردهى خونآلوده را به شما بنويسم ؛ اگر خوب فكر كنيد محسوس مىشود .
مگو جاهى از سلطنت بيش نيست * كه بالاتر از جاه درويش [ نيست ]
سبكبار مردم سبكتر روند * حق اين است صاحبدلان بشنوند
تهيدست غم بهر نانى خورد * جهانبان به قدر جهانى خورد
گدا را چه حاصل شود نان شام * چنان خوش بخسبد كه سلطان شام
غم شادمانى بهسر مىرود * به مرگ اين دو از سر به در مىرود
چه آن را كه بر سر نهادند تاج * چه آن را كه بر گردن آمد خراج
اگر سرفرازى به كيوان برست * اگر نيك و بستى به زندان درست
چه خيل اجل بر سر هر دو تاخت * نمىشايد از يكديگرشان شناخت
تمام اين شب ، از هر گوشهوكنارى فغانى بلند و تا صبح آرام و سكون در هيچ يك ديده نمىشد . صبح ، تمام در منزل انيس الدوله جمع و فرياد و فغان شروع شد . در ضمن اينكه تمام مشغول عزادارى و سوگوارى بودند ، به ايشان گفته شد كه : قاتل ، ميرزا رضاى كرمانى و شوهر خواهر ميرزاى معروف است . صداى فريادهاى وحشت - انگيز از هر گوشهكنارى بلند . و چند نفرى گفتند كه : « نصرت » و « فاطمه » از اقوام ميرزا رضا هستند .
به محض گفته شدن اين كلمات ، تمام خانمهاى كوچك به طرف حياط دويده ، اين دو دختر را پيدا كردند . يكى ازين دخترها در حمام بود ؛ مثل اينكه قبلا منتظر چنين قصه بوده است و حمام را مأمن و سنگر براى خود درست نموده . ديگرى هم در حياطهاى عقب مخفى شده بود . آن دخترى كه از حمام بيرون كشيدند ، تقريبا عريان ؛ از سنگ [ و ] چوب [ و ] چاقو به دست هركس مىآمد ، به سر و صورت و تن اين دخترها زده .
خونآلود [ و ] مجروح ، با يك حال وحشيانهى غضبناكى آنها را تا به منزل انيس الدوله