مىكشته است . در همان عمارت كه منزل داشت ، توقيف بوده است . تااينكه پس از يك سال تمام ، زبانش ريخته ، گوشهايش از هم متلاشى مىشود ، مىميرد « 41 » .
در همان حالى كه سيد جمال در اسلامبول محبوس مسموم بوده است ، اين مرد كه « ميرزا رضا » نام داشته است ، مىرود پيش او ؛ و شرح تعديات آقا بالا خان را به او گفته ، گريه و زارى مىكند . او هم مىگويد : « برو و ريشهى ظلم را بيرون بياور ؛ و الا ، تا ريشه در آب است ، اميد ثمرى هست . هر يك از شاخهها [ ى ] او را بزنى ، دو جوانهى تازه مىزند . »
اين مرد هم مصمم مىآيد به تهران و سفارشنامهى سيد جمال را هم به صنيع الدوله مىدهد ، و او را به حضرت عبد العظيم جاى داده ، مصمم مىكند كه مرتكب قتل پدرم بشود .
ظلمهايى كه به اين مرد از طرف آقا بالا خان شده بود ، حقيقتا خارج از عالم انسانيت بوده است . به اسم بابى او را گرفته ، سالها محبوس مىكند . و در حبس ، دخترش را در حضورش بىعصمت مىكند ، پسرش را بىعصمت كرده ، تازيانهها مىزنند ؛ كارهاى شنيع مىكند . پس ازينكه از انبار دولتى بيرونش مىكنند ، در زير كالسكهى برادرم ، شكم خودش را با چاقو پاره مىكند . در عوض اينكه برادرم به عرضش برسد ، دوباره او را حبس مىكنند . پس از سالها ، دوباره او را از حبس خلاص مىكنند كه مىرود پيش سيد جمال . دوباره مراجعت مىكند .
در همان روزى كه پدرم مقتول شد ، صبح كه از حمام بيرون مىآمد ، انيس الدوله در سر حمام منتظر مىشود تا لباس پوشيده ؛ بعد اجازه مىخواهد كه در خلوت عرض بكند . به اتاق مىروند . او خودش را به روى پاى پدرم افكنده و مىگويد : « غيبگوئى به من گفته است كه : تا سه روز شما خطر داريد « 42 » . بيائيد به خود و اين يك مشت مردم رحم كرده ، امروز را موقوف كنيد و به حضرت عبد العظيم نرويد . »
پدرم متفكر شده ، پس از ساعتى سر بلند كرده ، مىگويد : « اگر رعاياى من به نظر دقت و انصاف نظر كنند ، من بد سلطانى نبودهام . در تمام مدت سلطنتم ، يك نفر را به كشتن نداده ، يك نزاع خيلى كوچكى با دولتهاى همجوار نداشتهام . هميشه ، رفاه و آسودگى ملت را بر رفاه و آسودگى خود ترجيح داده ؛ پول ملت را به مصارفات بيفايده صرف نكردهام . مال مردم را از دستشان نگرفتهام . امروز ، در خزانه ميليونها ، در صندوقخانه صندوقها جواهر موجود . تمام سعى من در مدت سلطنتم ، ثروت ايران بوده است . و حال هم با اين نقشه كه كشيده و اين تهيه كه براى رعايا نمودهام كه :
پس از قرن به آنها حق بدهم ، ماليات را موقوف كنم ، مجلس شورا را براى ايشان افتتاح كنم ، از ولايات وكيل از طرف رعايا در آن مجلس پذيرم ؛ گمان نمىكنم صلاح
هامش
( 41 ) - ظاهرا سيد جمال از مرض سرطان حنجره فوت كرد ولى مسموم شدن وى شايع بود .
( 42 ) - دوستعلى خان معير الممالك اشاره كرده است كه پيشگوئى شده بوده كه خطر بزرگى شاه را روز 16 ذيقعده 1313 تهديد مىكرد و چون اين روز به پايان مىرسد ، شاه به شكرانه آن به زيارت مىرود .
يادداشتها ، ص 183