تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
تقريبا سى هزار تومان ازين ده فوج فايده و عايدى داشت . و به اضافه ، در تمام تجارتخانه‌ها و بانك‌ها آبرومند ؛ اگر در يك ثانيه مبلغ‌هاى گزاف پول مىخواست ، فورى فراهم بود . منزل ما براى پذيرايى دوستان و اقوام و خانم‌ها مهيا و حاضر ؛ از هيچ قسم خرجى مضايقه نداشتيم ، تمام اسباب خوشى در منزل ما موجود ، و معنى سعادت و سعادتمندى به وضوح آشكار . هركس به منزل ما وارد مىشد ، امكان نداشت بيرون برود مگر ، با يك هديه يا يك تعارفى . ما دو نفر جوان هرچه داشتيم تلف مىكرديم ؛ و تصور مىكرديم هميشه روزگار به همين منوال باقى و برقرار خواهد بود . ابدا ، طعم تنگدستى و عدم ثروت را نچشيده بوديم ؛ هميشه خود را غرق در پول و برليانت و احترام ديده بوديم . تصور مىكرديم سرچشمه‌ى ثروت و عزت ما هيچ وقت از جريان نخواهد افتاد ، و اين رودخانه‌ى طلا و سعادت ابدى در جريان خواهد بود . غافل ازينكه : شايد يك سنگى كه به غلط افتاد ، يا يك بيشه كه از عدم توجه خراب شد ، جلوى او را بسته كرده و ما را به تشنگى هلاك‌كننده دچار خواهد ساخت . مداهنه‌گويان و متملقين هم شبانروز ، بر اين جنون و سوداى ما دامن زده ، و سم مهلك غفلت را ذره ذره در كام ما مىريختند . و با يك سرعت غيرقابل فكرى ، روى به تمامى و خرابى مىرفتيم ؛ و ابدا عمق اين گرداب تهيه شده‌ى بدبختى و نيستى را نمىديديم . زيراكه پرده‌ى جهل در جلوى ما و حقيقت حائل شده ؛ و متملقين بىانصاف روزبه‌روز ، با وصله‌هاى سرخ و زرد بر قعر او افزوده ، و ما را به رنگ‌هاى مختلف او بازى مىدادند . ما هم به واسطه‌ى بچگى و نفهمى ، تمام اين مردم را ملك و محب و مهربان ، و تمام را بىغرض و پاك مانند قلب صاف خود مىديديم . قلب ما دو جوان ، مانند سطح درياچه صاف و بدون لكه بود ؛ و هيچ قسم از اقسام حقه بازىهاى نوع بشرى را نديده بود . در واقع ، هنوز در مملكت زندگانى و . . . « 70 » تقلبات انسانى غريب و ناشناس بود . و در مقابل ، اين متملقين بىانصاف آب دهانشان سميت افعى داشت و زخم دندانشان التيام ناپذير بود ؛ و راهى كه با كمال محبت پيشنهاد مىكردند ، منتهى به اسفل السافلين و قعر يك درياى پرشور [ و ] شرر خطرناكى بود . در تمام اين دشمنان دوست‌نما و اين اشخاص جو فروش گندم نما ، يك نفر شخص باوجدان عاقل نبود كه ما را ازين ورطه خارج كرده ؛ و محض عالم انسانيت ، ازين راه خطرناك برگرداند . تمام مشغول خالى كردن كيسه‌ى ما و پر كردن جيب خود بودند . درين ايام ، خيالات آتش زننده‌ى سوزان اين محبان صديق ، ازين حد هم تجاوز كرد ؛ خواستند در منفعت و راه افادى خود توسعه بدهند . نه تنها ما را تمام و با خاك يكسان كنند ، بلكه به خارج هم دست درازى نمايند . شروع به تفتين بين من و شوهرم نمودند . هرروزه ، انواع و اقسام حرف‌هاى زشت ركيك ازو به من ، و از من به او مىزدند . زندگانى سعادتمند آزاد ما را دچار يك نوع اضطراب و انقلاب جديدى نمودند . اين
هامش
( 70 ) - يك كلمه خوانده نشد .
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى ) — صفحة 107 | تاج السلطنه / منصوره اتحاديه (نظام مافی)