روز شب باهم مشغول زراعت و رعيتى هستند .
پاسبان و نگاهبان زن ، شوهرش است . مصاحب و مونس شوهر ، زن است . هيچ وقت اين دو روح شريف از يكديگر غفلت نكرده ، جز خود نمىبينند . تمام آن محبتها و صميميتها و سادگى زندگانى را دربارهى يكديگر مصرف مىكنند ، و هميشه خوشبخت و شادكام زندگانى مىكنند ، و اولاد [ و ] اعقاب باشرف و افتخار از خود به يادگار مىگذارند . صد هزار برابر ، اخلاق دهاقين و صحرانشينان بهتر از اخلاق مردمان شهريست .
و اين نيست مگر ، از عدم احتياج و بىآلايشى و يك اتحاد روحانى صميمى ، كه به واسطهى اجتماع و عدم خيالات فاسد غير مشروع است . هزارها مفاسد اخلاقيه از همين روى بستن زنها درين مملكت نشر داده شده است .
آه معلم من ! چرا شما كه مرد و تحصيل كرده هستيد و خوب معايب [ و ] مفاسد حجاب را مىفهميد ، دست زنها و اقوام [ و ] عشاير خود را نمىگيريد و با خود بيرون نمىآوريد ؟ تا كى شما بايد حمال و نوكر ، يا به عبارت عالىتر : آقا و مالك اين بيچارهها باشيد ؟ آنچه البته به جايى نرسد ، فرياد است ! يقينا ، با هزار دليل عقلى كه من ضرر حجاب را بر شما ثابت كردم ، باز چون ايرانى و بداخلاق هستيد ، و هميشه من شما متوجه چيزهاى سطحى بوده و عميق فكر نكردهايد ، [ 80 ] خواهيد گفت : چون فلانى خوشگل است يا از خانهنشينى متأذى است يا ميل دارد آزاد گردش كند ، اينها را بر خلاف عقايد عامه نوشته . شايد در قلب لعن و نفرين هم بكنيد و بگوئيد : چه پيشنهادهاى غير مشروع به زنها مىكند .
اما ، معلم عزيز من ! به شما قول مىدهم : در يك چنين روزى كه نوع خود را آزاد و وطن عزيزم را روبه ترقى ديدم ، خود را در آن ميدان آزادى قربانى كنم و خون خود را در زير اقدام همجنسان حقوقطلب آزاديخواه خود نثار نمايم .
عجالتا ، دوباره برگرديم به تاريخ خودمان ؛ و بيش ازين شما را منتظر نگذاشته ، با داد فريادهاى بىاثر خسته بكنم .
تو كه از صورت حال دل من بيخبرى * غم دل با تو نگويم ، كه ندانى دردم
دو سه ماهى پس از مراجعت از شميران ، شاه عازم تشرف به حضرت معصومه ( ع ) شدند . ما هم به شكرانهى سلامت و نجات از چنين سال وحشتناكى ، عازم حركت شديم .
يك « امى توس » « 68 » دوازده نفره گرفته ، يك كاروان كوچكى تشكيل داده ، رفتم . يك كالسكه همراه داشتيم . شوهرم ، يك نفر دكتر و يك نفر ساززن معروف با كالسكه مسافرت مىكردند . يك دليجان نوكرها [ و ] اجزاء . يك گارى براى اثاثيه . و در « امى توس » هم خودمان . اگرچه مسافرت داخلى ايران خالى از زحمت و وحشت نيست ، ليكن در عرض راه ، خيلى خوش گذشت . در خود حضرت معصومه ( ع ) ، ده روز توقف نموديم و بعد مراجعت كرديم . چيز تازه در اين سفر نداشتم كه به شما بنويسم ، جز زيارت [ و ] گردش . ليكن ، من براى زيارت و گردش كمتر بيرون مىآمدم ؛ زيراكه بايد از قبرستان
هامش
( 68 ) - كذا ( - امنى بوس ) .