كه اين استبداد برچيده [ 78 ] شود . پس ، ازين روى مشروطه بهتر از استبداد است .
« 3 - صرف نظر از غرضهاى شخصى و آنتريكهاى خانه خراب كن و جلب نفع ، دائر كردن كارخانجات ، ساختن راهها ، تسهيل عمل زراعت و فلاحت ، حفر معادن ، تصحيح بودجهى مملكتى ، مرتب كردن امور ماليه ، قطع حقوق مردمان بيكار بدون استحقاق ، اجازهى باز كردن روى زنها و كمك و معاونت آنها بالشراكه با مردها .
« 4 - تكليف زنهاى ايرانى : استراد حقوق خود مانند زنهاى اروپايى ؛ تربيت اطفال ؛ كمك كردن با مردها مانند زنهاى اروپايى ؛ پاكى و عفت ؛ وطندوستى ؛ خدمت به نوع ؛ طرد كردن تنبلى و خانهنشينى ؛ برداشتن نقاب . »
از من توضيح خواسته بود : « باز كردن روى زنها چه ارتباطى با ترقى مملكت دارد ؟ »
به او جواب نوشتم : « يك نفر مزدور ايرانى ، روزى دو قران مزد مىگيرد ؛ مادرش ، خواهرش ، خواهرزادهاش ، عيالش ، [ و ] دخترش را بايد خرج بدهد . دو قران را كه ما پنج قسمت بكنيم ، نفرى هفت شاهى در بيست و چهار ساعت مىشود . با اين هفت شاهى ، يك نفر انسان چه قسم هم بپوشد ، هم بنوشد ، هم اندوخته كند ؟ اين مىشود كه احتياج ، اخلاق آنها را خراب مىكند و براى تحصيل آسايش و رفاه خود ، به هر شناعتى تن داده ، هركار زشتى را اقدام مىكند . حال ، اگر روى زنها باز بود ، البته اين پنج نفر زن [ و ] بچه ناچار تحصيل كرده بودند ؛ و پس از تحصيل ؛ هر پنج نفر پنج خدمت قبول مىكردند : در مغازهها ، در كافهها ، در دكانها ، در مدرسهها ، در ادارات . و آن وقت ، هر نفرى روزى دو قران عايدى داشته ؛ شش نفر با روزى دوازده قران عايدى ، هم خوب مىپوشيد و هم خوب مىنوشيد و هم اخلاق [ و ] عادات خود را عوض نمىكرد ، و هم وجدان و شرافت و عفت و ناموس فاميل [ و ] وطن خود را محفوظ مىداشت ؛ و هم ، يك اتحاد معنوى روحانى در ميان اين جمع بود ، كه از اتحاد بسى فايدههاى بزرگ مىشود برد . و همين قسم ، درجهى اعيان ؛ اين آقا ، اين امير يا اين وزير ، حقوقش منتها درجه گزاف باشد ، ماهى سيصد تومان است . درآمد املاك و مداخل شخصيش هم كه خيلى عالى باشد ، درين مملكت فقير ، ناچار بيشتر از ماهى هفت صد تومان نيست . اين مىشود :
ماهى هزار تومان .
« اين آقا عيال گرفته است يك نفر زن اجنبى نشناسى را . آن زن هم به يك آقا يا يك وزير شوهر كرده است . اين آقا حرمخانه مىخواهد ؛ آقا باشى مىخواهد ؛ قاپوچى مىخواهد ؛ آبدارخانه مىخواهد ؛ قهوهخانه مىخواهد ؛ صندوقخانه مىخواهد ؛ كالسكهخانه [ و ] طويله مىخواهد ؛ فراش ، نوكر ، كالسكچى مىخواهد .
« اين خانم ، كلفت مىخواهد ؛ خانه شاگرد مىخواهد ؛ آوازخوان مىخواهد ؛ ساز زن مىخواهد ؛ پيشخدمت مىخواهد ؛ لباس اطلس دوخت فرنگ مىخواهد ؛ سرو همسر همه چيز دارد ؛ مهمانى مىكند ؛ شب بخير مىگيرد ؛ حمام ده مىگيرد ؛ دايه مىخواهد .
« باز اين آقاى بيچاره كه با زنش از روز اول بىمحبت و مغاير بوده است ، چون
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: تاج السلطنه
ص١٠٠