در « آمريك » ، به كلى حق آنها اثبات شده و مجدانه مشغول كار هستند . در لندن و پاريس به همين قسم .
معلم من ! خيلى ميل دارم يك مسافرتى در اروپا بكنم و اين خانمهاى حقوقطلب را ببينم ، و به آنها بگويم : در وقتى كه شما غرق سعادت و شرافت ، از حقوق خود دفاع مىكنيد و فاتحانه به مقصود موفق شدهايد ، يك نظرى به قطعهى آسيا افكنده و تفحص كنيد در خانههايى كه ديوارهايش سه ذرع يا پنج ذرع ارتفاع دارد و تمام منفذ « 66 » اين خانه منحصر به يك درب است ، و آن هم به توسط دربان محفوظ است . در زير يك زنجير اسارت و يك فشار غيرقابل محكوميت ، اغلبى سرودست شكسته ، بعضىها رنگهاى زرد پريده ، برخى گرسنه [ و ] برهنه ، قسمى در تمام شبانروز منتظر و گريهكننده . و باز مىگفتم : اينها هن زن هستند ؛ اينها هم انسان هستند ؛ اينها هم قابل همه نوع احترام و ستايش هستند . ببينيد كه زندگانى اينها چه قسم مىگذرد .
و باز مىگفتم : زندگانى زنهاى ايران از دو چيز تركيب شده : يكى سياه و ديگرى سفيد . در موقع بيرون آمدن و گردش كردن ، هياكل موحش سياه عزا ؛ و در موقع مرگ ، كفنهاى سفيد . و من كه يكى از همين زنهاى بدبخت هستم ، آن كفن سفيد را ترجيح به آن هيكل موحش عزا داده ، و هميشه پوشش آن ملبوس را انكار « 67 » دارم ؛ زيرا كه در مقابل اين زندگانى تاريك ، روز سفيد ماست . و هميشه ، در گوشهى بيت الاحزان خود ، خود را به همان روز تسلى داده ؛ مانند يك معشوقهى عزيزى ، با يك سعادت خيلى گرانبهايى او را تمنا و آرزو مىنمائيم .
در استبداد صغير ، « باعه آنوف » كه يكى از ارامنهى قفقاز بود و جزو مجاهدين و آزاديخواهان ايران بود ، از چند نفر خانمهاى ايرانى و يكى دو سه نفر از خانوادهى سلطنتى به توسط كاغذ سؤال كرده بود ؛ يكى هم به من نوشته بود ، كه سواد او را درينجا به شما مىنويسم :
« از پرنسس محترمه ايرانى خواهشمندم ، سؤالات ذيل را جواب بدهند :
1 - معنى مشروطه چيست ؟
2 - استبداد بهتر است يا مشروطه ؟
3 - راه ترقى ايران چيست ؟
4 - تكليف زنهاى ايرانى كدام است ؟ »
من به او جواب نوشتم : « معنى مشروطه عمل كردن به شرايط آزادى و ترقى يك ملتى ، بدون غرض و خيانت .
« تكليف هر ملت ترقيخواهى ، استرداد حقوق اوست . حقوق خود را به چه قسم مى - توانند مسترد دارند ؟ در موقعى كه مملكت مشروطه و در تحت يك « رگلمان » صحيحى باشد . ترقى از چه توليد مىشود ؟ از قانون . قانون در چه موقعى اجرا مىشود ؟ در موقعى
هامش
( 66 ) - اصل : منفز .
( 67 ) - اصل : اين كار .