يك عشق يا محبتى صميمانه به او نداشته ، فقط دختر فلان سردار يا شاه را براى پنجاه هزار تومان ارث يا ده هزار تومان جهيز گرفته است ، براى فرار ازين زندگانى مكروه ، باغ بيرون مىخواهد ؛ مترس مىخواهد ؛ محرم مىخواهد ؛ نوكر مخصوص مىخواهد ؛ صندوق صندوق مشروبات ، باربار مأكولات در آن باغ موجود مىخواهد .
« از آن طرف ، خانم بيچاره هم كه شوهرش البته دوست ندارد ، پنج شش نفر زن مشدى ، حاجى ، فاطمه سلطان مىخواهد كه صحبت كند ، تنها نماند . گاهى هم به صوابديد همان خانم باجىها ، يك مقدارى گزاف پول براى پيشرفت ، مصرف سفيدبختى و زبان - بندى آقا براى محلهى جهودها مىخواهد .
در مواقعى كه آقا دير به منزل بيايد ، خانم بيحوصله شده ، ظرفها [ و ] اثاثيهى منزل را هم مىشكند . [ 79 ] هم دقدلى درآورده ، هم در زندان خودش شنيده بجز صداى خانم باجى يا شاه باجى . با اين همه ترتيبات و اين لازمات ، آيا ماهى هزار تومان كفاف اين آقا يا سلطنه يا دوله يا ملك را مىكند ؟ نه ! ناچار است دزدى كند ؛ مردم را ذليل كند ؛ مملكت را بفروشد ؛ وطن را خراب كند ؛ نصف شب ، بستههاى اسكناس را از فلان محل قبول كند . عاقبت هم ، اين زندگانى منتج نتيجه نشده ، با يك رسوايى ظاهرى و يك لكههاى باطنى ممزوج شده ، در بين راه مىماند .
« حال ، اگر زنها روى باز كرده باشند و مانند تمام مردمان متمدن كره ، زن و شوهر همديگر را ديده بخواهند و بهطور عشق آن اتحاد ابدى را در حضور معبود خود ببندند ، و تا آخر عمر در يك استراحت معنوى روحانى زندگانى كنند ، بهتر نيست ؟ يا مثل تمام اعيان و اشراف زاده [ هاى ] اروپا ، بدون حرمسراى و كلفت و نوكر زيادى و خرجها زائد تعبدى زندگانى كنند ، باافتخارتر نيست ؟ اين زن و شوهرى كه عشق انتخاب كرده ، اين دو مونس كه قلب ضامن پاكى و عفت و شركت آنها شده ، آيا سزاوار تحسين و تمجيد نيست ؟ چرا !
« خرابى مملكت و بداخلاقى و بىعصمتى و عدم پيشرفت تمام كارها ، حجاب زن است . در ايران ، هميشه عدهى مرد به واسطهى تلفات كمتر از زن است . در مملكتى كه دو ثلث او بيكار در خانه بمانند ، البته يك ثلث ديگرش تا مىتوانند بايد اسباب آسايش و خورد [ و ] خوراك [ و ] پوشاك دو ثلث ديگر را فراهم كنند . ناچار ، به امورات مملكتى و ترقى وطن نمىتوانند پرداخت . حال ، اگر اين دو ثلث معنا با يكديگر مشغول كار بودند ، البته دو برابر بهتر مملكت ترقى كرده ، صاحب ثروت مىشدند . »
در مسافرت تبريز ، در تمام عرض راه و دهات ، زن و مرد را با يكديگر بدون حجاب مشغول كار مىديدم . در تمام يك ده ، يك نفر يا يك بيكار ديده نمىشد . يك نفر مستخدم من خواستم در راه براى خود بگيرم ؛ هيچ يك ازين دهاقين راضى نشدند و زندگانى آزاد صحرايى خود را نفروخته . تمام اين دهاقين و زارعين ، مردمان باشرف و افتخارى هستند . يك نفر زن فاحشه در تمام دهات وجود ندارد ؛ زيراكه زن و شوهر تا مقابل يكديگر ثروت نداشته باشند ، همديگر را نمىگيرند . و پس از آن هم چون روى ايشان باز است ، همديگر را خودشان انتخاب مىكنند . و بعد از عروسى هم ، بالمشاركه ، در تمام
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: تاج السلطنه
ص١٠١