تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات تاج السلطنه ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
همين قسم ، اين برادر عزيز من ، چون تهيه براى ايران و ايرانيان ديد و به يك سرعت فوق تصورى خرابى ايران را كمر بست ، هر روز با تيشه ريشه‌ى اين ملت بيچاره را درآورده ، و به انواع اقسام بدبختى را از مجراهاى غلط به داخل مملكت نفوذ مىداد . دوباره ، قصه استقراض پيش آمد و براى مسافرت دوم فرنگ تهيه ديده مىشد « 57 » . اين استقراض هم تمام شد و مجددا مسافرت كرد . ازين سفر فقط چيزى كه مفيد بود : چند قسم اسلحه بود كه به پيشنهاد ممتاز السلطنه ، سفير مقيم در پاريس ، ابتياع شد ؛ و يك سفرنامه ، كه از قلم معظم خود اين برادر عزيز بود . يكى از جمله‌هاى او اين است : - « امروز كه روز پنجشنبه بود ، صبح رفتيم آب خورديم . پس از آن ، آمده قدرى گردش كرديم . چون يك قدرى از آب ما باقى بود ، دوباره رفته خورديم . پس ، رازان آمده ؛ در يك قهوه‌خانه نشسته ، چايى خورديم . بعد از آن ، پياده به منزل آمديم . فخر الملك [ و ] وزير دربار آنجا بودند . قدرى گوش فخر الملك كشيده ، سربه‌سر وزير دربار گذاشتيم . پس از آن ، وزير دربار تلگرافى به ما داد كه درو ، تفصيل عمل كردن بواسير آقاى صديق الدوله بود . خيلى خوشحال شديم . ناهار كرده ، استراحت كرديم . چون شب جمعه بود ، آسيد حسين روضه خواند ؛ گريه كرديم . نماز اذا زلزله خوانده ، خوابيديم . » ما مىتوانيم ازين شخص مآل‌بين دورانديش به واسطه‌ى پيشنهاد اسلحه تشكر كنيم ؛ زيراكه امروز تمام استقلال و آسايش راه و طرق و اداره‌ى معظم ژاندارمرى ، به واسطه‌ى داشتن اين اسلحه است . ليكن ، ازين كتاب تشكرى نداريم ؛ زيراكه يادگار ملامت‌خيز ملت را منتقل مىكند ، كه سيزده سال اسير چنين شخصى بوديم كه مدرك و قوه‌ى مغزى عقل او اين بوده است . اقوام من به آزادى قلم من ايراد خواهند كرد . ولى ، من صرف نظر ازينكه ازين سلسله و نژاد هستم كرده ، و آن ايرانيت خود و وجدان خود را هادى [ و ] راهنماى خود قرار داده ، و بىپروا تمام تاريخ خانواده‌ى خود را مىنويسم . اى وطن ! اى وطن ! آيا مىشود به واسطه‌ى فرق شخصى صرف‌نظر از حقوق تو كرد ؟ نه ! نه ! عشق تو در دل من چنان نقش است ، كه معايب مغرضين و مخربين تو درين صفحه .
آنكه مىپرسد زمن : آن ماه را منزل كجاست * منزل او در دل است ، اما ندانم « 58 » دل كجاست « 59 »
قبل ازين مسافرت فرنگ ، پدر شوهر مرا به پيشكارى آذربايجان و وليعهد فرستادند « 60 » . مرا هم همراه خود بردند . ليكن ، اتفاق مضحكى قبل از مسافرت افتاد ؛
هامش
( 57 ) - مقصود سفر دوم شاه به فرنگ است در 1320 . ( 58 ) - اصل : نمىدانم . ( 59 ) - اصل - كجا است . ( 60 ) - محمد باقر خان سردار اكرم ، در مراجعت مظفر الدين شاه از اروپا در 1317 ، و پس از عزل حسين قلى خان نظام السلطنه از پيشكارى آن ايالت به اين شغل منصوب شد .