رفيق همواره از روى تعجّب و استبعاد و انكار به من مىگفت : تو براستى به مسأله بعث و جزا اعتقاد دارى ؟ باور دارى كه بعد از مردن و خاك و استخوان شدن ، دوباره زنده مىشويم تا جزا داده شويم ؟ ! من كه چنين چيزى را باور نمىكنم . در ادامه از رفقاى بهشتى خود مىپرسد آيا شما به جهنم اشراف داريد و از وضع اين رفيق من خبر و اطلاعى كسب نمودهايد ؟ در همين زمان خود گوينده به جهنم مشرف مىشود و رفيق خود را در ميان آتش مىبيند آنگاه خطاب به او مىگويد : چيزى نمانده بود كه تو مرا هم مثل خودت گمراه كرده و هلاك سازى و مرا در جهنمى كه خودت در آن افتادهاى ساقط نمايى و اگر توفيق هدايت و دستگيرى خدا نبود من هم مثل تو در عذاب آتش احضار مىشدم .
سپس همان گوينده رو به ديگر رفقاى بهشتى خود نموده و مىگويد : آيا به راستى هميشه در بهشت جاويد خواهيم بود و ديگر مرگى نداريم ، و مرگ ما همان يك بارى بود كه در دنيا داشتيم و به راستى ما بعد از اين عذاب نخواهيم ديد ؟ و اين پرسش او از روى ترديد و شك نيست بلكه حاكى از كمال سرور و فرح و بهجت آنهاست به همين جهت در ادامه اضافه مىكند : همانا اين رستگارى عظيمى است و با اين گفتار هم موهبت خلود در بهشت و رهايى از عذاب را عظيم شمرده و هم شكر اين نعمات را به جاى آورده و در ادامه باز در مقام شكر مىگويد براى نيل به چنين رستگارى و ثوابى ، بايد كه اهل عمل بكوشند و در دنيا كه دار تكليف است سعى نمايند . به نظر ما اين كلام نيز از همان فرد بهشتى مذكور است اما بعضى آن را قول خداى سبحان و يا گفتار ساير بهشتيان دانستهاند ( اللّه يعلم ) .
( 62 )
( أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ )
: ( آيا اين پذيرايى و اين رزق كريم بهتر است يا درخت زقّوم ؟ )
( 63 )
( إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ )
: ( ما آن را فتنهء ستمگران قرار داديم )
( 64 )
( إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ )
: ( آن درختى است كه در قعر جهنم سر بر مىآورد )