شاعر و ديوانه خدايان خود را رها كنيم ؟ )
( 37 )
( بَلْ جاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ )
: ( بلكه او حق را آورده و پيامبران قبلى را تصديق مىكند )
مىفرمايد : اينها به جهت مجرم بودنشان ، وقتى كلمهء توحيد و اخلاص بر آنها عرضه مىشود به جاى آنكه به آن ايمان بياورند ، آن را انكار كرده و استكبار مىورزند و سپس در مقام انكار رسالت به رسول گرامى تهمت مىزنند و او را ديوانه و شاعر مىنامند ، يعنى مىگويند كتاب خدا شعر است و خداوند در ردّ گفتار آنها مىفرمايد : بلكه آنچه او آورده ، يعنى قرآن ، به حق است و در آن رسالت ساير پيامبران تأييد و تصديق شده ، پس همچون شعرهاى باطل و سخنان ديوانگان نيست و بدعت و مطلب نو ظهورى هم در آن وجود ندارد بلكه سخنان پيامبران سابق را تأييد مىنمايد .
( 38 )
( إِنَّكُمْ لَذائِقُوا الْعَذابِ الْأَلِيمِ )
: ( محقّقا شما عذاب دردناك را خواهيد چشيد )
( 39 )
( وَ ما تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ )
: ( و جز بدانچه عمل مىكرديد جزا داده نمىشويد )
با اين كلام آنها را به جهت استكبار و ردّ حق بوسيله باطل ، تهديد و انذار نموده و در ادامه مىفرمايد جزايى كه به شما مىرسد هيچ ظلمى در آن نيست چون عين عملتان به سوى شما باز مىگردد و در اين صورت ديگر ابدا شائبه ظلم وجود نخواهد داشت .
( 40 )
( إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ )
: ( جز بندگان خالص شدهء خدا )
( 41 )
( أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ )
: ( كه ايشان رزقى معلوم و معيّن دارند )
( 42 )
( فَواكِهُ وَ هُمْ مُكْرَمُونَ )
: ( ميوههايى و ايشان گرامى هستند )
( 43 )
( فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ )
: ( در بهشتهاى پر نعمت )
( 44 )
( عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ )
: ( بر تختهايى در برابر هم )
( 45 )
( يُطافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ )
: ( قدحهايى از آب بهشتى از هر سو برايشان مىگردانند )
( 46 )
( بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ )
: ( آبى زلال و سپيد و لذت بخش براى نوشندگان )
( 47 )
( لا فِيها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها يُنْزَفُونَ )
: ( كه نه در آن ضرر و فسادى است و نه