( 5 )
( وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ )
: ( و از شرّ حسودى كه بخواهد حسد بورزد )
( عوذ ) يعنى احتراز جستن از شرّ و پناه بردن به كسى كه مىتواند آن را دفع كند و پناه دهد و ( فلق ) يعنى شكافتن و جدا كردن كه معمولا در مورد صبح به كار مىرود ، چون صبح گريبان ظلمت را مىدرد و سر بر مىآورد .
مىفرمايد : بگو ، من به پروردگار صبح پناه مىبرم ، همان پروردگارى كه صبح را از پس ظلمت شب مىشكافد و بيرون مىآورد ( همانطور كه خير ، ظلمت شرّ را از بين مىبرد و مىزدايد )
بعضى مفسّران « 1 » گفتهاند : مراد از فلق ، هر چيزيست كه بوسيله خلقت از كتم عدم سر بر مىآورد ، در نتيجه ربّ فلق ، يعنى ربّ مخلوقات .
و بعضى ديگر فلق را چاهى در جهنّم دانستهاند .
در ادامه به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم دستور مىدهد كه از شرّ هر مخلوقى كه خدا آن را آفريده ، به خدا پناه ببرد ، يعنى هر موجودى كه شرّى به همراه خود دارد اعم از جنّ و انس و حيوانات و نيز از شرّ تاريكى شب وقتى كه فرا مىرسد و داخل مىشود ، چون ( غسق ) يعنى ابتداى ظلمت و تاريكى شب و وقتى كه نور خورشيد در مغرب ناپديد مىشود .
و علّت نسبت دادن شرّ به شب اين است كه شب با ظلمتش شرير را در رساندن شرّ مدد مىكند و شرورى كه در شب واقع مىشود بيشتر از شرور روز است و انسان در شب قدرت دفاعى كمترى دارد .
ولى بعضى مفسرّان كلمه ( غاسق ) را به معناى هر شرّى دانستهاند كه به آدمى هجوم بياورد ، اعم از شب و غير آن .
در ادامه به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم دستور مىدهد كه از شرّ زنان جادوگر به خدا پناه برد ، و اينكه زنان جادوگر را نام مىبرد به جهت آنست كه سحر بيشتر در زنان شيوع دارد و از اين آيه و آيهء 102 سورهء بقره استفاده مىشود كه قرآن كريم تأثير سحر را فى الجمله تصديق
هامش
( 1 ) . تفسير فخر رازى ، جلد 32 .