تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤
تكذيب كردند ) ( 12 )
( إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها )
: ( هنگامى كه شقىترين آنها برانگيخته شد ) ( 13 )
( فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْياها )
: ( و رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به آنان گفت : اين ناقه آيت خداست ، از خدا بترسيد و آن را سيراب كنيد ) ( 14 )
( فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها )
: ( امّا آن قوم رسول را تكذيب كرده و ناقه را پى نمودند ، خدا هم آنان را به كيفر ظلم و گناهانشان هلاك ساخت و شهرشان را با خاك يكسان كرد ) ( 15 )
( وَ لا يَخافُ عُقْباها )
: ( و از عاقبت هلاكتشان پروا نكرد ) اين آيات در مقام استشهاد بر اين معناست كه گفته شد : اگر كسى نفس خود را ضايع كرده ، و در جهت خلاف فطرت رشد دهد ، دچار خيبت مىگردد ، به ماجراى قوم ثمود مىپردازد و مىفرمايد : قوم ثمود به سبب طغيان و سركشى كه در نفس خود مستقّر كرده بودند ، پيامبرشان صالح عليه السّلام را تكذيب نمودند ، آن زمان كه بدبخترين آن قوم كه فردى به نام ( قدار بن سالف ) بود به تحريك مردم برانگيخته شد كه ناقه‌اى را كه معجزهء آيات درخواستى خود مردم بود ، به قتل رساند و ذبح كند ، ماجراى ناقه اين بود كه مردم به صالح گفتند : اگر تو پيامبر خدا هستى از خدايت بخواه تا شتر مادّه‌اى را از كوه بيرون آورد ، زمانيكه حضرت صالح عليه السّلام دعا كرد و مادّه شترى عظيم الجنّه از درون كوه بيرون آمد ، به آنان گفت : اى مردم اين شتر آيت و معجزهء خداست پس او را سيراب كنيد ، ( ظاهرا نهرى در آن منطقه جريان داشته كه حضرت صالح قرار گذاشته بود ، يك روز مردم از آب نهر بنوشند و روز ديگر شتر از آب استفاده كند و در آن روز مردم مىتوانستند خود را از شير شتر سيراب كنند ) و منظور حضرت صالح عليه السّلام نصيحت آنان بود كه معترّض شتر نشوند ، نه به قتل او اقدام كنند و نه نوبت آب را از او بگيرند . امّا آنها صالح را تكذيب كردند و شتر را سر بريدند ( و او را ريشه كن نمودند ) و خداوند هم به كيفر گناهشان ، آن قبيله را با خاك يكسان كرد و نسلشان را قطع و آثارشان را محو و نابود ساخت و از عاقبت زير و رو كردن يا تسويه نمودن ايشان پروايى