تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
خودش به الهام فطرى متوجّه مىشود كه عملى كه انجام مىدهد ، مصداق طاعت و تقواست يا مصداق فجور و معصيت . مثلا هر انسانى با عقل سليم تشخيص مىدهد كه خوردن مال يتيم فجور است و خوردن مال خود فرد از مصاديق تقواست و خداوند هر دوى اين مفاهيم را كه ظاهرا در هر دو مورد مشترك هستند به انسان شناسانده و او مىتواند مصاديق تقوى و فجور را از هم تشخيص دهد . آنگاه در جواب همه اين سوگندها مىفرمايد : هر كس كه نفس خود را تزكيه كند به رستگارى رسيده و هر كس كه نفس را به غير جهت كمال سوق دهد و آن را ضايع كند ، زيانكار شده . ( فلاح ) و رستگارى يعنى ظفر يافتن به مطلوب و رسيدن به هدف و ( خيبت ) يعنى ظفر نيافتن و نرسيدن به هدف ، ( تزكيه ) يعنى روياندن و رشد و نموّ به رشدى صالح و پر بركت و ثمر بخش و ( تدسيه ) يعنى اينكه چيزى را پنهانى داخل در چيز ديگر كنند و در اينجا به معناى آنست كه انسان نفس خود را به غير آن جهتى كه طبيعت نفس اقتضاء دارد سوق داده و آن را در غير طريق كمال تربيت و رشد دهد . بنابراين مىخواهد بفرمايد : كمال نفس انسانى در اين است كه به حسب فطرت فجور را از تقوى تشخيص دهد و دين يعنى اينكه انسان خود را در امورى كه خدا از او مىخواهد تسليم خدا نمايد و اين امور همان فطريات انسانهاست ، لذا آراستن نفس به تقوا و تزكيهء نفس ، يعنى تربيت آن به نحوى صالح كه باعث زيادتر شدن و بقاء آن گردد به خلاف فسق و فجور كه نفس را ضايع مىكند . و نفس انسان نسبت به خير و شرّ و هدايت و ضلالت استعداد و آمادگى يكسان دارد ، امّا انسان قادر است نفس خود را در جهت كمال سوق داده و تربيت كند ، پس هر كس چنين كند رستگار شده و هر كس كه انگيزه‌هاى خير را تضعيف نمايد و نفس را در جهت خلاف آن سوق دهد به زيان و خسارت افتاده است . ( 11 )
( كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها )
: ( قوم ثمود از غرور و سركشى دعوت پيامبر خود را