( 7 )
( أَ يَحْسَبُ أَنْ لَمْ يَرَهُ أَحَدٌ )
: ( آيا پنداشته احدى او را نمىبيند ؟ )
در ادامهء مطلب قبلى مىخواهد بفرمايد : انسان نمىتواند اين پندار را به خود راه دهد كه احدى بر او قادر نيست و همين پندار موجب شود كه بر خدا تكبّر بورزد و انفاق اندك خود را بسيار ببيند و بر خداوند منّت بگذارد و بگويد : مال بسيارى را از دست دادم ، ظاهرا شخصى اظهار تمايل به اسلام نموده و مقدارى از مال خود را انفاق كرده و سپس در مقام منّت گذارى گفته است : مال بسيارى را تلف كردم و اين آيات در شأن او نازل شده و مىفرمايد : مگر او پنداشته ما از انفاق او غافل و جاهليم و او را نمىبينيم ؟
بلكه خداوند به او و انفاق اندكش ناظر است ، امّا اين نحو انفاق در رسيدن به رستگارى و حيات طيّب كافى نيست ، بلكه انسان بايد مشقّت عبوديّت را تحمّل كند و در مجاهدهء با نفس خود به انجام تكاليف بندگى قيام نمايد و از گردنههاى دشوارى عبور كند .
( 8 )
( أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ )
: ( آيا ما براى او دو چشم قرار نداديم ؟ )
( 9 )
( وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ )
: ( و يك زبان و دو لب ؟ )
( 10 )
( وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ )
: ( و او را به راه خير و شرّش هدايت نموديم )
( نجد ) يعنى راهى بسوى بلندى و در اينجا كنايه از راه خير و شرّ است كه پيمودن هر يك مستلزم رنج و مشقّت است .
مىفرمايد : آيا ما به انسان دو چشم عطا نكرديم كه بتواند همهء ديدنيها را مشاهده كند ؟
آيا ما به او زبان و دو لب قرار نداديم ، تا بوسيله آنها قادر به سخن گفتن شود ؟
و بتواند با همنوعان خود ارتباط كلامى برقرار نمايد .
و ما راه خير و شرّ را با الهامى از جانب خود به او تعليم داديم به گونهاى كه انسان فطرتا بتواند خير و شرّ را تشخيص دهد ، همچنانكه فرمود :
( وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
« 1 » قسم به نفس و آنكه آن را آفريد و فجور و تقوايش را به او الهام كرد )
اين آيات سه گانه در مقام ارائه حجّت بر آيه 7 هستند و اين معنا را افاده مىكند كه
هامش
( 1 ) . سورهء شمس ، آيه 8 - 7 .