است و بعضى هم گفتهاند « 1 » كه مراد از آن فقط نفس كافر است .
در ادامه مىفرمايد : آيا انسان گمان كرده كه او را بعد از مرگ زنده نمىكنيم و استخوانهاى پوسيده او را جمع آورى نمىنمائيم ، بله ، ما آن را جمع مىكنيم در حالى كه قادريم حتّى سر انگشتان او را همانطور كه بر حسب خلقت اوّل داشت ، دوباره صورتگرى كنيم و اينكه از ميان همهء اعضاى بدن ، خصوص سر انگشتان را ذكر كرد ، شايد بواسطهء خلقت ظريف و متنوع آن در بين انسانها « 2 » و حركات و اعمال دقيق آن باشد .
در ادامه مىفرمايد : بلكه انسان مىخواهد در تمام طول عمرى كه در پيش دارد ، مرتكب گناه شود و حريم و پرده ديانت را به درد و كسى مانع و جلوگير او نگردد تا هر عملى كه خواست انجام دهد ، به همين دليل هم منكر قيامت است و با استهزاء و تعجيز مىگويد : روز قيامت چه زمانى است ؟
و اين چنين است كه به جاى اينكه وقتى به سوى ايمان و تقوى دعوت مىشود و به چنين خبر عظيمى تهديد مىگردد و آيات و بينّات را مشاهده مىكند ، به آن ايمان بياورد و از چنين خطرى خود را بر حذر بدارد و خود را به ايمان و تقوى مجهّز كند ، با تكذيب و استهزاء از زمان وقوع قيامت پرسش مىكند .
( 7 )
( فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ )
: ( روزى كه چشمها از وحشت خيره بماند )
( 8 )
( وَ خَسَفَ الْقَمَرُ )
: ( و ماه تاريك شود )
( 9 )
( وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ )
: ( و ميان خورشيد و ماه جمع گردد )
( 10 )
( يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ )
: و در آن روز انسان مىگويد : كجا مفّر و پناهگاهى خواهد بود ؟ )
( 11 )
( كَلَّا لا وَزَرَ )
: ( هرگز مفرّى نيست )
هامش
( 1 ) . تفسير مجمع البيان ، جلد 10 .
( 2 ) . چنانچه امروزه بشر دريافته كه هر انسانى يك اثر انگشت منحصر به فرد دارد و خطوط دايره مانند انگشتان در بين هيچ دو نفرى يكسان نيست ، حتّى در دوقلوها ( مترجم ) .