حقيقى كفر و تكذيب آنها اين است كه اينها از آخرت نمىترسند . چون اگر مىترسيدند ، ايمان مىآوردند و بعد از اتمام حجّت و وجود آيات آشكار هرگز پيشنهاد ديگرى مطرح نمىكردند .
در ادامه مجددا در ردّ پندار آنها مىفرمايد : نه ما چنين كتابى بر آنها نازل نمىكنيم ، چون قرآن براى تذكره و اندرز كفايت مىكند و هر كس كه بخواهد از آن پند مىگيرد ، زيرا دعوت و موعظهء قرآن اجبارى نيست و به اختيار و آزادى بنده صورت مىگيرد .
آنگاه براى دفع توهّم كه مبادا كسى بپندارد در اختيار خود مستقل است مىفرمايد :
متذكّر نمىشوند ، مگر اينكه خدا اراده كند ، يعنى حكم قدر در افعال آنان مانند ساير امور ديگر هستى ، جريان دارد و لذا تذكّر و موعظه پذيرى آنان ، هر چند فعل اختيارى و صادره از ايشان است و اجبارى نيست ، امّا خدا هم خواسته و اراده كرده تا آنها به اختيار خود متذكّر شوند ، يعنى خداى تعالى هيچگاه از هيچ انسانى با ارادهء تكوينى ، نخواسته كه بىاختيار و مجبور عمل كند ، پس فعل اختيارى آنها در تذكّر يافتن مانند همهء افعال اختيارى ديگر در عين اينكه نسبتى به خود آنها كه فاعل آن هستند ، دارد ، در عين حال نسبتى هم با ارادهء الهى دارد كه اگر اين نسبت ضرورت نبود ، آن فعل محقّق نمىشد .
در انتها مىفرمايد : خداوند اهل تقواست ، يعنى اهليّت و شايستگى اين را دارد كه از او پروا شود ، چون او ولايت مطلقه بر هر چيز دارد و سعادت و شقاوت انسانها دست اوست و نيز خداوند اهليّت آن را دارد كه پروا كنندگان خود را بيامرزد ، چون او آمرزندهء مهربان است .
بنابراين مكذّبان نمىتوانند با تمرّد و استكبار خود او را عاجز ساخته و هر كارى كه بخواهند انجام دهند و در نظام عالم اخلال ايجاد كنند .
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 678
مساهمون: فاطمه مشايخ
ص٦٧٨