( 41 )
( عَنِ الْمُجْرِمِينَ )
: ( از احوال دوزخيان گنه كار )
( 42 )
( ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ )
: ( كه چه چيزى شما را در دوزخ افكند ؟ )
( 43 )
( قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ )
: ( گويند : ما از نمازگزاران نبوديم )
( 44 )
( وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ )
: ( و به مستمند طعام ( و صدقهاى ) نمىداديم )
( 45 )
( وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ )
: ( و ما با اهل باطل همنشين بوديم )
( 46 )
( وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ )
: ( و روز جزا را تكذيب مىكرديم )
( 47 )
( حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ )
: ( تا آنگاه كه با مرگ يقين به قيامت يافتيم )
( 48 )
( فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ )
: ( پس در آن روز شفاعت شفاعت كنندگان آنها را سودى نمىبخشد )
مىفرمايد : هر نفسى در گرو است به آنچه عمل كرده يا به سبب آنچه انجام داده و يا در مقابل آنچه مرتكب شده ، به اين عنايت كه خداى تعالى اين حقّ را بر خلق خود دارد كه با ايمان و عمل صالح او را بندگى كنند ، پس هر نفسى از خلق نزد خدا محفوظ و محبوس است ، تا اين حقّ و اين دين را ادا كند ، پس اگر ايمان بياورد و عمل صالح نمايد از گرو در آمده و آزاد مىشود و اگر كفر ورزيد و مرتكب معصيّت و جرم شد و در اين حال از دنيا رفت ، همچنان رهين و محبوس باقى مىماند ، پس قهرا هر نفسى بايد از بابت اعمال خود و جزاى آن نگران و دلواپس باشد كه تجسّم عملى اين نگرانى ، همان تقواست ، در ادامه مىفرمايد : به جز اصحاب يمين ، يعنى فقط كسانى از اين رهن آزاد هستند كه نامهء عملشان را به دست راستشان مىدهند و اينان صاحبان عقايد حقّه و اعمال صالحه از مؤمنين متوسّط الحال هستند « 1 » كه ايشان در بهشتهايى عظيم و غير قابل وصف غرق نعمتند و در آنجا اهل بهشت از احوال گناه كاران اهل دوزخ پرسش مىكنند و مىگويند : چه چيز شما را داخل دوزخ كرد ؟ و گنه كاران در پاسخ به 4 مورد
هامش
( 1 ) . مقرّبون يا مخلصين از اين تقسيم خارجند ، چون آنها اصلا خود را صاحب نفس نمىدانند ، تا چه رسد به اينكه صاحب عمل بدانند ، و اينها نه در محضر مؤاخذه عدل الهى حاضر مىشوند و نه حساب و كتابى دارند ، همچنانكه فرمود :( فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ )سورهء صافات ، آيه 128 - 127 .