( 27 )
( إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً )
: ( مگر كسى از رسولان را كه شايسته و مرضىّ اين امر بداند و خدا براى چنين افرادى از پيش رو و پشت سر حافظانى در كمين مىگمارد )
( 28 )
( لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً )
: ( تا معلوم كند آيا رسالات پروردگار خود را ابلاغ كردند ، يا نه و او به آنچه در نفس رسولان است نيز احاطه دارد و عدد هر چيزى را به شمار مىآورد )
اين آيات كلام خداى تعاليست كه به رسول خود دستور مىدهد آن را به مردم ابلاغ نمايد ، مىخواهد بفرمايد : اگر اين مكذّبان از تو پرسيدند تهديد عذاب تو كى به وقوع مىپيوندد ، بگو من نمىدانم نزديك است يا دور ، خداست كه داناى غيب است و او احدى را بر غيب خود اظهار نمىكند و مسلّط نمىسازد ، يعنى علم به قيامت كه از امور غيبى است فقط اختصاص به خدا دارد كه عالم به تمامى امور پنهانى و غيبى است و او هيچ كس را به غيب اختصاصى خود آگاه نمىسازد ، مگر اينكه خداوند هر پيامبرى از پيامبران را كه بخواهد به هر مقدار از غيب خود كه اراده كند ، آگاه سازد ، پس علم غيب اصالتا متعلّق به خداست و سايرين ، فقط به تعليم او مىتوانند به غيب دست يابند و علم آنها در طول علم خداست .
لذا خدا فقط رسولى را كه پسنديده باشد بر غيب خود مسلّط مىكند ، چون او نگهبانانى از ملائكه بين رسول و مردم و بين رسول و خودش گمارده است تا وحى از هر تغيير و تخليط يا كم و زياد شدن حفظ شود ، و محقّق گردد كه رسولان بدون تغيير و تبديل رسالات پروردگارشان را به مردم ابلاغ كردهاند ، و خدا به همهء امور رسولان خود احاطه علمى دارد و اصولا خداوند هر چيزى را به شمار آورده و علم او شامل همهء اجزاى عالم مىشود .
از اين آيه استفاده مىشود كه : 1 ) علم غيب اصالتا مخصوص خداست .
2 ) وحى نوعى از غيب است كه خدا رسولان خود را به آن آگاه مىسازد .
3 ) بعضى از امور هستند كه براى ملائكه مشهود مىباشند ، امّا براى بشر غيب محسوب