خداى تعالى از ساحت قدس خود به او خطاب كرد كه داخل بهشت شو ، بنابراين مراد از بهشت در اينجا بهشت برزخ است ، نه بهشت آخرت و در آن لحظه آن مرد مؤمن كه در حالت موتش نيز قصد نصيحت و خيرخواهى مردم خود را داشته مىگويد : اى كاش مردم من مىدانستند كه پروردگارم چه سعادتى نصيب من كرده و مرا آمرزيده و از افراد صاحب كرامت نموده است .
موهبت اكرام بسيار وسيع است كه شامل اكرام به نعمت نيز مىشود امّا كرامت بنده در نزد خدا به معناى اكرام كردن خدا نسبت به او و قرار دادن او در زمرهء بندگان مكّرم الهى است كه اين وصفى است كه فقط شامل ملائكه و افرادى مىشود كه در ايمانشان به كمال رسيدهاند . « 1 »
( 28 )
( وَ ما أَنْزَلْنا عَلى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلِينَ )
: ( و ما براى هلاك ساختن قوم او لشكرى از آسمان نفرستاديم و نبايد هم مىفرستاديم )
( 29 )
( إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ )
: ( چون هلاكت آنها به چيزى بيش از يك صيحه نياز نداشت ، يك صيحه برخاست و همه آنها در جاى خود خشك شدند )
يعنى هلاكت اين قوم براى خدا امرى بسيار ناچيز و غير قابل اعتنا بود و خدا بعد از قتل آن مرد مؤمن ، قوم او را بدون هيچ عدّه و عدّهاى هلاك كرد و نياز به لشكرى از ملائكه نبود تا آنها را هلاك كند ، همچنانكه در هلاكت هيچ يك از امّتهاى گذشته اين كار را نكرد ، بلكه فقط با يك صيحهء آسمانى آنها در جاى خود ساكت و خاموش شدند ، يعنى با يك صيحه مردم آن قريه در محل خود خشك و بىحركت شده و مردند .
( 30 )
( يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ )
: ( اى حسرت و ندامت بر بندگان من كه هيچ رسولى به نزدشان نيامد ، مگر آنكه او را مسخره و استهزاء كردند )
هامش
( 1 ) . در كتاب الدّر المنثور ج 5 از رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم روايت شده كه سبقتگيرندگان سه نفرند : يوشع بن نون كه به سوى موسى سبقت جست و خيرخواه او بود ، مؤمن سورهء يس كه به سوى عيسى سبقت گرفت و از فرستادگان او حمايت كرد و على عليه السّلام كه به سوى محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلم سبقت جست و افضل از آنها بود .