دورترين نقطهء شهر مردى شتابان آمد و گفت : اى مردم از فرستادگان پيروى كنيد )
( 21 )
( اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ )
: ( از كسانى متابعت كنيد كه هم هدايت يافتهاند و هم از شما اجر و مزدى نمىخواهند )
( 22 )
( وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ )
: ( و مرا چه شده كه آفرينندهء خود را نپرستم و در حالى كه بازگشت شما بسوى اوست )
( 23 )
( أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ )
: ( آيا به جاى او خدايان ديگرى را برگزينم كه اگر خداى رحمان براى من ضررى بخواهد ، شفاعت آنها هيچ سودى به حال من ندارد و نمىتوانند مرا نجات دهند )
( 24 )
( إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ )
: ( و همانا من در اين صورت در ضلالتى آشكار خواهم بود )
مطابق آنچه از روايات برمىآيد اين آيات دربارهء مؤمن آل ياسين حبيب نجّار است ، امّا نام و شهرت اين مرد دخالتى در اصل ماجرا نداشته لذا خداى سبحان در كلامش به آن اشارهاى نكرده ، به هر جهت اين شخص با بهرهء فراوانى كه از ايمان داشته ، به تأييد رسولان الهى پرداخته و ايشان را يارى كرده است و چون ايمان خالصى داشته ، خداوند صفت مكرم را كه فقط در مورد ملائكه به كار برده است در مورد او به كار مىبرد ، او مردم را به پيروى از پيامبران تحريض نموده و براى آنها حجّت مىآورد تا رسالت پيامبران را تصديق كنند و به آنها مىگويد : اى مردم از پيامبران و فرستادگان الهى پيروى كنيد چون رسولان خودشان راه يافتهاند و براى راهنمايى شما از شما اجر و مزدى نمىخواهند ، لذا قهرا غرض فاسدى ندارند و پيروى از آنها واجب است ، چون حجّت بر حقّانيت آنها و صدق مدعّاى ايشان ( يعنى توحيد ) قائم است و در مقام حجّت بر توحيد خطاب به آنها گفت : چرا نبايد خدائى را كه مرا از عدم محض آفريده بپرستم ، با اينكه كه در روز حساب و جزا نيز به سوى او باز خواهم گشت و او اعمال مرا جزا مىدهد و با اين گفتار خود آنها ، را به تفكر دربارهء آفرينش و انجام آن برمىانگيزد ، چون بتپرستان مىگفتند : انسان نمىتواند به ذات خدا احاطه بيابد و او را درك كند ، لذا