( 45 )
( وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ )
: ( و به آنها مهلت مىدهم ، همانا مكر من سخت ماهرانه است )
مىفرمايد : من به كفّار مهلت مىدهم تا در اثر نعمتهاى فراوان غرق در غفلت و گناه شوند و هر جور دلشان خواست عمل كنند ، يعنى اجلشان را تأخير مىاندازم و اين در واقع نوعى مكر و حيلهء بسيار محكم و استوار است ، چون نعماتى مانند سلامتى ، طول عمر و ساير نعمتها البته مستوجب شكر و طاعت است ، امّا آنها به سبب غرّه شدن و دلبستگى به نعمات ، منعم را از ياد برده و با سوء اختيار ، كفران را برگزيدهاند .
( 46 )
( أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ )
: ( نكند تو از ايشان مزدى خواستهاى و ايشان در اين بدهكارى خسارت سنگين ديدهاند ؟ )
( 47 )
( أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ )
: ( و يا از عالم غيب اختياردار و نويسندهء قضا و قدر گشتهاند ؟ )
همچنانكه گفتيم اين دو آيه فروع و احتمالات ديگر از حجّت سابق الذكر در نفى ادّعاى تساوى مسلمين و مجرمين از سوى كفّار است .
مىفرمايد : بلكه تو از اينها مزدى طلب كردهاى و اينها گمان كردهاند بايد غرامت سنگينى بپردازند كه از ايمان روى گردانند و اين حرفها را مىزنند و يا نكند مسلّط بر امور غيبى هستند و امر قضاء و قدر به دست اينهاست كه بتوانند هرطور بخواهند حكم برانند و در قيامت خود را برابر با مسلمين قرار دهند ؟
و چون چنين نيست و هيچ يك از اين احتمالات واقعيّت ندارد ، بنابراين ادّعاى آنها مبنى بر تساوى با مسلمين سخنى بيهوده و بدون دليل است ( و گفته شده : چه بسيار كسانى كه بوسيله احسان و نعمت استدراج مىشوند و چه بسيار كسانى كه بوسيله ستايش و تملّق فريفته و مغرور مىگردند و چه بسيار افرادى كه به واسطهء ستر و پرده پوشى مغرور و گستاخ مىشوند ) « 1 » .
( 48 )
( فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ )
: ( پس
هامش
( 1 ) . اين قسمت از كمال مصطفى شاكر است .