در ادامه مىفرمايد : صبح زود آنها يكديگر را صدا زدند و گفتند : اگر قصد ميوه چيدن داريد ، برخيزيد و به سوى باغ روانه شويد ، پس به راه افتادند ، در حالى كه مخفيانه با هم مشورت مىكردند و مىگفتند : آهسته برويد تا فقرا و مساكين خبردار نشوند و گرنه مجبور مىشويد سهمى هم براى آنها منظور كنيد و صبح زود به راه افتادند در حالى كه قرارشان بر اين بود كه فقرا را از بهرهء باغ منع كنند و با خود چنين فرض و تقدير مىكردند كه به زودى ميوهها را خواهيم چيد و چيزى از آن را به فقرا نمىدهيم ، ولى همين كه باغ را با آن وضع مشاهده كردند با خود گفتند : ما چه گمراه بوديم كه مىخواستيم ميوهها را بچينيم و چيزى به فقرا ندهيم و يا فكر كردند كه راه باغ را عوضى آمدهاند و اين باغ ، آن باغ مورد نظر آنها نيست « 1 » ، و گفتند : نه تنها گمراهيم ، بلكه از رزق هم محروم شديم .
امّا از ميان آنها ، آن برادرى كه عاقلتر و ميانه روتر بود و آنها را به راه حقّ يادآورى مىكرد ( هر چند كه عملا از آنها پيروى مىنمود ) به ايشان گفت : آيا به شما نصيحت نكردم و نگفتم ، كه چرا تسبيح خدا را نمىگوييد و او را از داشتن شركاء منزّه نمىداريد و چرا به اسباب ظاهرى اعتماد مىكنيد و قسم مىخوريد كه ميوهها را فردا حتما مىچينيم ، بدون اينكه متوجّه تأثير مشيّت خدا در امور باشيد و انشاء اللّه بگوييد ، اين امر شرك است و من شما را از ارتكاب آن هشدار دارم و چنانچه منظور از استثناء كنار گذاشتن سهم فقرا باشد ، در اين صورت اينكه آن برادران بعد از متوجّه شدن اشتباه خود ، خدا را تسبيح مىگويند ، يعنى اينكه خدا را ياد كرده و به درگاه او از بابت نيّت پليدشان كه مىخواستند مسكينان را محروم سازند ، توبه نمودند و اگر هم ( استثناء ) به معناى انشاء اللّه گفتن باشد ، در اين صورت صاحبان باغ پس از اينكه متوجّه خطاى خود شدند ، خدا را تسبيح كردند ، يعنى او را از شركائى برايش در نظر مىگرفتند و به اسباب ظاهرى اعتماد و اتّكاء داشتند ، منزّه مىدارند و اعتراف مىكنند كه با اين اعمال شرك آميز بر نفس خود ستم كردهاند و نيز اعتراف مىنمايند كه آنها در حقّ فقراء و مساكين ظلم و ستم نمودهاند .
هامش
( 1 ) . مطابق تفسير مجمع البيان جلد 10 .