از راه او به بيراهه رفته و چه كسى راه او را يافته است ، چون راه ، راه اوست و هدايت هم فقط بدست اوست ، آنگاه خطاب به رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىفرمايد : حال كه معلوم شد اين تكذيب كنندگان خودشان گمراه و مفتونند ، پس تو به هيچ وجه نه زبانى و نه عملى با ايشان موافقت مكن ، اين تكذيبگران دوست مىدارند كه تو با نزديك شدن به دين آنان به آنها روى خوش نشان دهى ، تا ايشان هم كمى به دين تو نزديك شوند ، يعنى تو از تعرّض به آنها دست بردارى و آنها هم از تعرّض به تو دست بردارند ، كما اينكه در حديث هم اين پيشنهاد از قول كفّار نقل شده ، امّا صاحبان عقيدهء حقّ در امر حقّ مسامحه و مصالحه نمىكنند ، به عكس صاحبان عقيدهء باطل كه به انواع دلايل و معاملات دو جانبه متمسّك مىشوند تا به حدّ وسط و طريق فى ما بين برسند .
( 10 )
( وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ )
: ( و از هر فرومايهء عيبجو كه بيهوده سوگند مىخورد پيروى نكن )
( 11 )
( هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ )
: ( و كسى كه در بين مردم سخن چينى و افساد مىكند )
( 12 )
( مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ )
: ( و كسى كه مانع رسيدن خير به مردم مىشود و متجاوز و گنه كار است )
( 13 )
( عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ )
: ( و علاوه بر همه اينها ، بد دهن و خشن است و مردم پدرى برايش نمىشناسند )
( 14 )
( أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ )
: ( كسى كه تنها مايهء غرورش اين است كه صاحب مال و فرزندان است )
( 15 )
( إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ )
: ( وقتى كه آيات ما بر او خوانده شود ، مىگويد : اينها افسانههاى قديمى است )
( 16 )
( سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ )
: ( ما به زودى بر بينىاش علامت مىگذاريم )
( حلّاف ) يعنى كسى كه براى هر امر حقّ يا باطلى سوگند مىخورد و عظمتى براى صاحب سوگند يعنى خداى متعال ، قائل نيست ، ( مهين ) يعنى حقير الرّاى و كوتاه فكر يا بسيار شرور و دروغگو ، ( همّاز ) يعنى عيبجو و طعنه زننده .