كردند پس بوسيله رسول سوّمى آن دو را تقويت نموديم و همگى گفتند : ما فرستاده بسوى شمائيم . )
( 15 )
( قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ )
:
( گفتند شما به جز بشرى مثل ما نيستند و رحمان هيچ پيامى نازل نكرده و جز اين نيست كه شما دروغ مىگوييد . )
در اينجا كلام يا داستانى واقعى به عنوان مثال آورده شد تا مقصدى را براى مخاطبان ممثّل و مجسّم كند ، مىفرمايد : براى آنها مثل بزن ، اصحاب قريه را كه در زمانى مىزيستند و ما دو نفر از رسولان خود را بسويشان فرستاديم و مردم آن دو را تكذيب كردند و ما آن دو فرستاده را با رسول سوّمى تقويت و تأييد كرديم و اين سه رسول گفتند : اى مردم ما از جانب خدا به سوى شما ارسال شدهايم ، امّا مردم قريه مىپنداشتند كه بشر نمىتواند پيامبر شود و وحى را از آسمان دريافت كند و استدلالشان هم اين بود كه ما كه بشر هستيم چنين چيزى را در خود سراغ نداريم ، آنگاه اين حكم را به انبياء هم سرايت داد ، و مىگفتند : پس آنها هم پيغمبر نيستند ( چون حكم امثال در امورى كه بر آنها جايز است و يا جايز نيست يكسان است . ) لذا خطاب به آن انبياء مىگفتند :
خدا هيچ وحيى نازل نكرده و شما دروغ مىگوييد و اينكه خدا را با نام رحمن نام بردند براى آنست كه مشركان و بتپرستان خدا را بعنوان خالق قبول داشته و او را به صفت كماليّه رحمانيّت مىشناختند امّا او را مدبّر و ربّ عالم نمىدانستند و مىگفتند : امر تدبير عالم بدست آلهه و ارباب است .
( 16 )
( قالُوا رَبُّنا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ )
: ( گفتند : پروردگار ما مىداند كه ما فرستادگان بسوى شما هستيم )
( 17 )
( وَ ما عَلَيْنا إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ )
: ( و جز رساندن پيام او به نحو آشكار وظيفهء ديگرى نداريم )
در اينجا پاسخ پيامبران در جواب مردم كه آنها را بشرى چون خودشان خواندند نقل نشده ، امّا در موارد ديگر از رسولان حكايت شده كه در پاسخ مردم مدّعى و مكذّب