سياق آيه دلالت مىكند كه اصحاب آتش ، همان كسانى هستند كه خدا را از ياد بردهاند و اصحاب جنّت همان كسانى هستند كه به ياد خدا بوده و مراقب اعمال و نفس خويشند و البته اين دو طائفه يكسان نيستند و به هر كس واجب است كه خود را به اصحاب جنّت ملحق كند و اين يك حجّت است ، با اين بيان كه اين دو طائفه نقيض يكديگرند و شقّ سوّمى ندارند و سايرين لا محاله بايد به يكى از اين دو گروه بپيوندند و اين دو طائفه هم قهرا يكسان نيستند كه پيوستن به يكى فرقى با پيوستن به ديگرى نداشته باشد ، بلكه طائفه اهل بهشت رستگار و فائزند و عقل حكم مىكند كه انسان خود را به جانب راجح ملحق كرده و از گروه مرجوح منقطع شود .
( 21 )
( لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ )
: ( و اگر ما اين قرآن را بر كوهى نازل كرده بوديم ، مسلّما او را مىديدى كه خاشع گشته و از ترس خدا متلاشى مىشود ، اين مثلهايى است كه ما براى مردم مىزنيم تا شايد تفكّر كنند )
منظور آيهء شريفه ، تعظيم امر قرآن است ، به جهت اشتمال بر معارف حقيقى و اصول شرايع و عبرتها و مواعظ و وعد و وعيدهايى كه در آن است و نيز به جهت اينكه كلام خدا عظيم است ، مىفرمايد : اگر ممكن بود كه اين قرآن بر يك كوه ، با همه غلظت و سختى كه دارد ، نازل شود ، قطعا مىديدى كه كوه با آنهمه صلابت و غلظت و بزرگى و مقاومتى كه دارد ، از ترس خدا متأثّر و متلاشى مىشد ، و وقتى حال كوه در برابر قرآن چنين است ، انسان اشرف مخلوقات سزاوارتر از آنست و بايد وقتى كه قرآن بر او تلاوت مىشود ، يا خودش آن را مطالعه مىكند ، قلبش خاشع گردد ، پس انسانهايى كه نه تنها در برابر قرآن خاشع نمىشوند ، بلكه از در مخالفت و انكار آن بر مىآيند قلبهايشان از كوه هم سختر و نفوذ ناپذيرتر است .
و در آخر مىفرمايد اين مثل و ساير امثالى كه ما براى مردم مىزنيم به جهت آنست كه قوّه تفكرشان به كار بيافتد و بيانديشند كه چنين قرآنى شايسته است كه در آن تدّبر شود ، و در نتيجه به هدايتى كه از طريق عبوديّت مطرح نموده ، هدايت بيابند و به كمال