ظاهر و باطن است و او به هر چيزى داناست ) « 1 » .
از ملك و قدرت مطلقه خدا نتيجهگيرى مىشود كه وجود او بر هر چيز ، از هر جهت محيط است ، پس هر چيزى كه فرض شود اوّل باشد ، خدا قبل از آن چيز بوده ، يعنى او نسبت به همهء ماسواى خود اوّل است و همچنين هر چيزى كه ما آن را آخرين فرض كنيم ، خداى تعالى بعد از آن هم خواهد بود ، چون گفتيم كه او بر همه چيز احاطه دارد ، هم به ما قبل آن و هم به ما بعد آن ، پس آخر هم خداست .
و نيز هر چيز كه ما آن را ظاهر فرض كنيم ، خدا از آن ظاهرتر است به جهت احاطهاى كه قدرتش بر آن چيز دارد و چون محيط بر اوست پس از جهت ظهور هم ما فوق آنست ، لذا خداست كه ظاهر است نه آنچه ما آن را ظاهر فرض كرديم .
و همچنين هر چيزى كه باطن فرض شود ، خداوند به جهت احاطهء قدرتش در ماوراى آن قرار دارد ، چون اوست كه آن چيز را مخفى نموده ، پس باطن هم خداست ، نه آنچه ما آن را باطن فرض كرديم ، لذا از احاطهء او بر هر چيز نتيجه مىشود كه هيچ چيز قبل از خدا و بعد از او و فوق او و غير او وجود ندارد و صفات اوّل و آخر و ظاهر و باطن بطور مطلق از آن اوست و در غير خدا اگر اين صفات هست ، بطور نسبى است ، و او عنايت كرده ، پس همه اين اسماء چهارگانه شاخههايى از احاطهء قدرت يا احاطهء وجود خدا هستند و همچنين به نوعى هر كدام از آنها بر علم مطلق خداى تعالى نيز بستگى و تفرّع دارند ، چون خداوند قبل از ايجاد و بعد از فناء هر چيز به آن احاطه علمى دارد ، به همين دليل هم در انتها مىفرمايد : او بر هر چيز داناست ، پس هيچ چيز بر او مخفى نيست و به ظاهر و باطن همه چيز احاطهء علمى دارد و ظهور همه چيز از آن اوست و در عين حال عقول در فهم باطن و كنه وجود او عاجزند ، پس اوست كه اوّل و آخر و ظاهر و باطن است .
هامش
( 1 ) . در كافى جلد اول از على بن الحسين عليه السّلام نقل شده است كه خداى تعالى مىداند كه در آخر زمان مردمى اهل تحقيق و تعمّق خواهند آمد و به همين جهت سورهء توحيد و آيات ابتدايى سورهء حديد را نازل كرد و اگر كسى در معارف توحيد بيش از آن كنجكاوى كند هلاك و گمراه مىشود .