تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
از آنها تركيب مىيابد و انسانى كه آن اجزاء را تركيب مىكند و شعور فكر و ارادهء او ، همه مخلوق و ملك خدا هستند ، پس منعم كشتى به انسان خداست ، چون او به بشر الهام كرد كه چگونه كشتى بسازد و چطور از آن استفاده كند ، لذا در مقام امتنان مجددا مىفرمايد : اى جنّ و انس كداميك از نعمتهاى پروردگار خود را تكذيب مىكنيد ؟ ) . ( 26 )
( كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ )
: ( هر چه بر روى زمين است زايل مىشود ) . ( 27 )
( وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ )
: ( تنها ذات پروردگارت باقى مىماند كه داراى صفات جلال و جمال است ) . ( 28 )
( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ )
: ( پس كداميك از نعمات پروردگارتان را تكذيب مىكنيد ؟ ) . مىفرمايد : هر جنبندهء داراى شعورى كه بر روى زمين است به زودى فانى خواهد شد ، يعنى همه جنّ و انس زائل شدنى هستند و اگر چه كه همهء ما سوى اللّه فانى هستند ، امّا چون سياق كلام گفتگو و منّت نهادن بر جنّ و انس است ، لذا در اينجا هم به فناى آنها اشاره شده و بايد دانست مدّت و اجل اين دنيا با فناى جنّ و انس به سر مىرسد و نشأت آخرت آغاز مىشود و هر دوى اين موارد از نعمتهاى خدا هستند ، چون زندگى دنيا حياتى مقدّمى براى غرض آخرت است و انتقال از مقدّمه به نتيجه ، عين نعمت مىباشد . در ادامه مىفرمايد : فقط وجه پروردگارت باقى مىماند كه صاحب صفات جلال و جمال است ، وجه هر چيز عبارتست از سطح بيرونى آن و چون خدا منزّه از جسمانيّت و جهت داشتن است ، ناگزير معناى آن در مورد خدا صفات كريمهء اوست كه بين او و خلقش واسطه هستند و بركات و فيض خدا به وسيلهء آن صفات بر خلق نازل مىشود و جلال به معناى اعتلاء و اظهار رفعت معنوى است ، بنابراين صفات جلال صفاتى هستند كه در آنها معناى دفع و منع وجود دارد ، يعنى صفات سلبيه . و ( اكرام ) به معناى گرانقدرى و بهاء و حسن است و شامل صفات جمال يا ثبوتى ذات حق مىشود ، مانند : علم ، قدرت ، حيات ، رحمت ، جمال و . . . ، بنابراين ( ذوالجلال و الاكرام ) نامى از اسماء حسناى خداست كه با مفهوم خود تمام اسماء جلال و جمال الهى