وجود او از همه مخلوقات عجيبتر است ، در ادامه مىفرمايد : به او بيان آموخت ، ( بيان ) در اين آيه به معناى پرده بردارى از هر چيز است ، يعنى كلامى كه از ما فى الضمير پرده بر مىدارد و تعليم اين بيان از بزرگترين عنايات الهى نسبت به انسانهاست و كلام ، خود از عجيبترين و بزرگترين نعمات پروردگار است و بدون كلام بيان نخواهد بود ، و معناى اينكه خداوند به بشر بيان را آموخته ، اين نيست كه خداوند لغات را براى بشر وضع كرده و توسط انبياء به آنها تعليم داده باشد ، بلكه خدا انسان و فطرت او را به گونهاى آفريده كه او به صورت اجتماعى زندگى كند و مجبور به وضع لغات شود و او را به اين معنا رهنمون شده كه الفاظ را نشانه معانى قرار دهد و تفهيم و تفاهم ميان انسانها بوجود بيايد و به دنبال آن اشكال مخصوصى از خط را علامت الفاظ قرار دهد ، پس خط نيز مكمل غرض كلام است و همانطور كه كلام معنا را مجسّم مىساخت ، خط نيز كلام را ممثّل مىسازد .
مفسرّين در اين آيه اقوال متفاوتى دارند ، مثلا بعضى « 1 » ( تعليم بيان ) را به معناى تعليم اسماء به آدم ( ع ) دانستهاند و بعضى « 2 » ديگر انسان را به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم و بيان را به قرآن كريم تفسير كردهاند .
( 5 )
( الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ )
: ( خورشيد و ماه به نظم و حساب او در حركتند ) .
( 6 )
( وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ )
: ( و نباتات بىساقه و با ساقه برايش سجده مىكنند ) .
مىفرمايد خورشيد و ماه با حساب و تقديرى از جانب خداى رحمان در حركتند و در مسير خود به نحوى جريان دارند كه خداوند مقدّر فرموده .
( نجم ) يعنى گياه بىساقه و ( شجر ) يعنى درخت .
در ادامه مىفرمايد : گياه و درخت براى او سجده مىكنند ، يعنى به نحو تكوينى براى خالق خود خضوع دارند و به امر او از زمين سر بر مىآورند و به امر او رشد مىكنند و در چهار چوبى نشو و نما مىيابند كه خدا برايشان مقدّر كرده و نباتات ريشه خود را براى
هامش
( 1 ) . تفسير مجمع البيان جلد 9 .
( 2 ) . تفسير روح المعانى جلد 27 .