اينكه ما كيفر مجرمين را در قيامت آتش سوزان قرار دادهايم ، به علّت اينست كه ما هر چيزى را به قدر آفريدهايم و من جمله انسان را به گونهاى خلق كردهايم و قدر آنها را به اين ترتيب مقدّر كردهايم كه ايشان را با دعوت انبياء بسوى عبادت خود فرابخوانيم ، كه سعادت دنيا و كمال سعادت آخرتشان در آنست ، و هر كس كه اين دعوت را رد كند و مرتكب جرم شود در ضلالت و آتش قرار گيرد . پس از كمال تدبير الهى ، پاداش دادن نيكوكار و عقوبت كردن گناهكار است . ( و اين نوع تعليل مصادرهء به مطلوب نيست ، چون افعال خدا مانند افعال ما نيست كه تابع قواعد كلى و ضوابط عمومى باشد كه از وجود خارجى انتزاع مىشود ، بلكه افعال خدا عين وجود خارجى است و اصول و ضوابط كلى عقلى از فعل او اخذ مىگردد . نه اينكه آن ضوابط حاكم بر فعل خدا و جلوتر از آن باشد . بنابراين هر تعليلى كه در كلام خداى متعال دربارهء فعلى از افعال او صورت مىگيرد يا از راه غايت و نتيجهء عايد به مردم است ، يا از طريق يكى از اسماء و صفات خداى متعال و يا از طريق فعلى از افعال خدا كه از فعل مورد نظر عمومىتر و كلّىتر است ، به عبارت ديگر علّتى كه قرآن افعال خدا را با آن تعليل مىكند علّت در مقام اثبات است ، نه در مقام ثبوت ) .
در ادامه مىفرمايد : امر ما واحد است و تكرار نمىخواهد درست مانند يك نظر كردن ، به اين معنا كه وقتى خدا تحقّق و هستى چيزى را اراده كند ، هست شدن آن احتياجى به تكرار امر ندارد ، بلكه به مجرد القاء كلمه ( كن ) متعلّق آن بوجود مىآيد .
آن هم به فوريّت و بدون درنگ بطوريكه احتياجى به زمان و مكان و حركت ندارد چون همه آنها بوسيله همان امر موجود شدهاند .
و اين آيه اگر چه فى نفسه حقيقتى عمومى است امّا در خصوص سياق كه مربوط به تهديد كفّار به عذاب است ، بايد آن را چنين معنا كرد : كه براى قيام قيامت ، يك امر خدا كفايت مىكند و به محض اينكه خداى تعالى اراده كند ، همه خلائق مبعوث مىشوند و قيامت واقع مىگردد .
( 51 )
( وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا أَشْياعَكُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ )
: ( و به تحقيق ما امثال شما را هلاك