( 30 )
( فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ )
: ( پس ببين كه عذاب و انذار من چگونه بود )
( 31 )
( إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً فَكانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ )
: ( همانا ما فقط يك صيحه بر آنان فرستاديم پس همگى چون هيزم انباشته شدند )
( 32 )
( وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ )
: ( و به تحقيق ما اين قرآن را براى تذكّر ، آسان نموديم ، پس آيا تذكّر يابندهاى هست ؟ )
در اين آيات به ماجراى قوم ثمود مىپردازد ، مىفرمايد : قوم ثمود انذار پيامبرشان صالح عليه السّلام و يا همهء منذران و انبياء را تكذيب كردند - چون رسالت همهء انبياء واحد است و تكذيب يك پيامبر در حكم تكذيب همهء انبياست - و گفتند : آيا ما از بشرى از نوع خود ما كه يك نفر است و نيرو و جمعيّتى هم ندارد ، پيروى كنيم ؟ اگر ما اين كار را بكنيم ، خيلى بيچاره هستيم و به ضلالتى عجيب و جنونى غريب دچار شدهايم . و آيا از ميان همهء ما وحى تنها بر او نازل شده و او به اين امتياز تخصيص يافته ( در حالى كه اگر وحى بر يك بشر جايز باشد ، هر آينه بايد بر همهء ما هم نازل شود ) ، نه چنين نيست ، بلكه او فردى دروغپرداز و پر افاده است كه مىخواهد بر ما تكبّر كند .
آن وقت خداى متعال خطاب به صالح عليه السّلام مىفرمايد : اينها به زودى وقتى كه عذاب بر ايشان نازل شود ، خواهند فهميد كه دروغگو و جاهطلب آنها هستند يا تو ؟ ! چون ما مىخواهيم به طريقهء اعجاز و به عنوان امتحان ايشان ، مادّه شترى را كه درخواست كردهاند ، بفرستيم ، پس تو ايشان را در حال انتظار نگه دار و بر آزار و اذيّت آنها صبر و خويشتندارى كن و به ايشان خبر ده كه بعد از آنكه ما ناقه را فرستاديم ، آب بين آنها و بين ناقه تقسيم شده است و هر يك بايد از سهم خودش بهره بگيرد و در موقع مناسب بر سر آب حاضر شود . پس مردم همان شخصى را كه ناقه را كشت صدا زدند و او دست به كار شد و ناقه را پى كرد و كشت . پس بنگر كه عذاب و انذار من چگونه بود ؟ ما به جهت همين عمل و كفران ايشان ، فقط يك صيحه آسمانى بر آنها فرو فرستاديم و همگى مانند چوب خشك روى هم ريختند و هر آينه ما قرآن را براى تذكّر مردم ، آسان و قابل فهم كرديم ، پس آيا پندگيرندهاى هست ؟