( 13 )
( وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى )
: ( با اينكه او را يك بار ديگر نيز ديده بود )
( 14 )
( عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى )
: ( در كنار سدرة المنتهى )
( 15 )
( عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى )
: ( كه جنّت الماوى نزد آنست )
( 16 )
( إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى )
: ( و هنگامى ديده بود كه آنچه بر سدرة احاطه داشت آن را پوشانده بود )
( 17 )
( ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى )
: ( چشم او نه به كجى گراييده بود و نه در امر ديدن طغيان كرده بود )
( 18 )
( لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى )
: ( و هر آينه آياتى از آيات بزرگ پروردگارش را ديد )
مىفرمايد رؤيت قلب رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم در آنچه ديد رؤيتى صادق بود و اينكه رؤيت را به قلب نسبت داده ، به جهت آنست كه مراد از ديدن در اينجا ادراك شهودى و ما فوق حواس ظاهرى است . بعضى مفسّران « 1 » نيز گفتهاند معناى عبارت اين است كه قلب رسولخدا آنچه را كه چشمش ديده بود تكذيب نكرد و آن را تصديق نمود .
آنگاه با استفهامى توبيخى مىفرمايد : آيا براى اين در جدال خود اصرار مىورزيد كه آن جناب به خلاف آنچه ادعّاى ديدنش را مىكند ، معتقد شود ؟
با اينكه رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم يك بار ديگر نزد سدرة المنتهى نازل شد و جبرئيل يا آيات الهى را با رؤيت قلبى ديدار كرد ، سدرة المنتهى ، گويا نوعى درخت سدر در مكانى در منتهاى آسمانهاست ، چون مىفرمايد : جنّت المأوى در نزديك آنست و مراد از جنّت المأوى ، محلّ استقرار و مأواى مؤمنان است يعنى همان بهشت قيامت كه قرارگاه دائمى آنهاست ، در ادامه مىفرمايد اين درخت و اين مكان در نزديكى بهشت واقع بود و پيامبر وقتى آن را ديد به سدره احاطه يافت آنچه كه احاطه مىيابد و در اينجا مطلب مبهم است و نفرموده چه چيز به سدرة المنتهى احاطه مىيابد ، آنگاه مىفرمايد : چشم رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم آنچه را ديد به غير صفت حقيقى آن نديد و امرى غير واقعى را هم
هامش
( 1 ) . تفسير روح المعانى ج 27