نماند )
( 10 )
( فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى )
: ( در آنجا بود كه به بندهاش وحى كرد آنچه را كه وحى نمود )
منظور از ( نجم ) احتمالا مطلق اجرام آسمانيست و ( هوى ) به معناى سقوط و افتادن آنها در كرانهء افق براى غروب است .
مىفرمايد قسم به اجرام آسمانى وقتى كه براى غروب سقوط مىكنند كه مصاحب شما محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلم از صراط مستقيم خارج نشده و در اعتقاد و رأى و طريقهء خود خطا و انحراف نيافته و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد و به رأى خود حرفى نمىزند ، بلكه هرچه در رابطه با دعوت به دين خدا به شما مىگويد ( قرآن ) ، فقط وحيى از جانب خداى متعال است كه اين وحى قرآن را جبرئيل صاحب شدّت و قوّت و يا خداى سبحان به او تعليم نموده است ، همان جبرئيلى كه در راه خدا شدّت به خرج مىدهد و عقلى كامل دارد و يا آن جبرئيلى كه به نوعى از رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم مرور و عبور مىكند كه خودش در هواست ، و جبرئيل به همان صورت اصليش كه بر آن خلق شده ، در آمد ( و اگر فاعل عبارت را رسولخدا بدانيم در اين صورت معنا اين است كه رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم استقامت ورزيد و بر انجام مأموريت خود مستقرّ شد ) در ادامه مىفرمايد جبرئيل و يا رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم در ناحيه شرقى آسمان و يا افق اعلاى آن استقرار يافت . آنگاه جبرئيل به رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم نزديك شد و به دامان او در آويخت تا او را به همراه خود براى عروج در آسمانها ببرد و يا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به خداوند تعالى نزديك شد و به قرب خود افزود ، پس آنقدر نزديك شد كه فاصلهاش در حدود دو قوس كمان ( و ذراع ) و يا كمتر از آن گشت . و آنوقت جبرئيل به نزد بندهء خدا ، محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلم وحى برد ، آنچه را كه برد و يا خداى متعال به بندهاش محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلم وحى كرد آنچه را كه وحى نمود .
( 11 )
( ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى )
: ( قلب او در آنچه ديد ، صادق بود . )
( 12 )
( أَ فَتُمارُونَهُ عَلى ما يَرى )
: ( آيا شما مىخواهيد او را در آنچه ديده به شك و ترديد بيفكنيد ؟ )