( 16 )
( وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ )
: ( و به تحقيق ما انسان را خلق كرديم ، و مىدانيم چه چيزهايى دلش را وسوسه مىكند و ما از رگ گردن به او نزديكتريم )
( وسوسه ) به معناى خطور افكار پليد در قلب است . و مراد از خلقت انسان در اينجا ، وجود تدريجى و متحوّل اوست ، نه فقط پيدايش او در آغاز خلقتش ، چون انسان نيز مانند ساير موجودات هم در حدوث و هم در بقاء محتاج به پروردگار خويش است .
به همين دليل با صيغه مضارع كه مفيد استمرار است ، مىفرمايد : ما به همه وسوسههاى نفسانى او آگاهيم و همواره از رگ قلبش به او نزديكتريم . و بديهى است خدايى كه از امور نفسانى و خفيّه انسان آگاه است ، علم او همه چيز را فرا گرفته ، به طريق اولى از ساير امور ظاهرى و باطنى انسان نيز با خبر است . و اينكه فرمود ما از رگ قلبش به او نزديكتريم براى آنست كه وريد رگى است كه از قلب جدا شده و در تمام بدن منتشر مىشود . و در واقع مىخواهد بفرمايد ما به انسان از چنين رگى كه در تمامى اعضايش دويده و در داخل اندامش جاى گرفته نزديكتريم ، آن وقت چگونه به او و همهء حالات درونى و خواطر نفسانى او آگاه نباشيم ؟ و در واقع اين تشبيهى كه در اين آيه بيان شده ، تشبيهى همه كس فهم و در خور تعقّل همه افراد است و گرنه نزديكى و ارتباط خداوند با انسان ما فوق اين معانى است چون او بين آدمى و نفس او و بين نفس او و آثار و افعالش واسطه است و حتّى از خود انسان به او نزديكتر است .
همچنانكه مىفرمايد :
( أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
« 1 » همانا خدا بين و انسان و قلب او واسطه و حائل است ) « 2 » .
( 17 )
( إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ )
: ( آن زمان كه دو مأمور ما در جانب راست و چپ او نشسته و اعمال او را زير نظر دارند )
مراد از متلقّيان دو فرشتهء موكّل بر انسان هستند كه عمل او را تحويل گرفته ، آن را با
هامش
( 1 ) . سورهء انفال ، آيه 24 .
( 2 ) .دوست نزديكتر از من به من است * وين عجب بين كه من از وى دورم