مسأله خواهيم پرداخت و در مورد گناه امّت و امر به استغفار براى آنها بايد گفت حاشا كه خداى تعالى به پيامبرش دستور به استغفار براى مؤمنان بدهد و آن استغفار را با مغفرت قرين نكند و اين امر وعدهء جميلى براى مؤمنان است .
( 20 )
( وَ يَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَ ذُكِرَ فِيهَا الْقِتالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلى لَهُمْ )
: ( و آنها كه ايمان آوردند مىگويند : چرا سورهاى جديد نازل نمىشود ، ولى همين كه سورهاى محكم نازل شد و در آن دستور جهاد آمد ، كسانى كه در دلشان بيمارى دارند مانند شخص محتضر كه به اطرافانيش خيره مىشود ، به تو مىنگرند و سزاوارشان هم همين است )
مىفرمايد : مؤمنان ادّعا مىكنند كه چرا سورهء جديدى نازل نمىشود تا تكاليف جديدى بر ما تحميل نمايد تا ما به آن قيام كنيم ؟ امّا وقتى سورهاى محكم و بدون شبهه نازل شد و در آن مأمور به جهاد شدند ، افراد ضعيف الايمان را مىبينى كه درست مانند شخص محتضر خيره به تو نگاه مىكنند و سزاوار آنها همين است كه به حالت احتضار در آمده و بميرند و يا به گفته بعضى ، براى آنها بهتر است كه به جاى اين فضيحت نفوسشان را تطهير كنند و روش سلوكشان را استقامت ببخشند و از حكم خدا اطاعت كنند .
( 21 )
( طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ )
:
( طاعت است و گفتار خوب ، لذا آنگاه كه امر لازم شد ، پس اگر با خدا راستى ورزيده بودند ، هر آينه براى ايشان بهتر بود )
يعنى اطاعت از خدا و گفتار نيكو برايشان بهتر است و يا ايمان آنها به ما ، طاعتى است كه بر آن با ما پيمان بستند و قولى معروف و غير منكر است كه گفتند و آن اين بود كه اظهار سمع و اطاعت كردند . پس اگر اينها در هنگامى كه تكليف جهاد قطعى و منجّز مىشود ، خدا را در آنچه خود گفتند ، تصديق نموده و در آنچه دستور داده اطاعت كنند ، برايشان بهتر است ( چون دفاع از جامعه صالح همان قول معروف و نيكوست و آيا