پيروى مىكنند ، در حقيقت پيروى از هواها نشانهء مهر نهاده شدن بر قلب و عقل آنهاست ، لذا قلبى كه مهر نخورده و بر طهارت فطرى خود باقى باشد ، در فهم حقيقت درنگ نمىكند .
( 17 )
( وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ )
: ( و كسانى كه راه را يافتهاند خدا هدايت آنها را بيشتر مىكند و از مراحل تقوى آنچه را كه شايستگى دارند به آنها مىدهد )
مراد از ( اهتداء ) معناى مقابل ضلالتى است كه مهر نهادن بر قلب براى انسان ايجاد مىكند . پس اهتداء يعنى تسليم شدن و پيروى از هر حقّى كه فطرت سالم به سوى آن هدايت مىكند و زياد كردن هدايت از جانب خدا به معناى اين است كه خداوند درجهء ايمان آنها را بالا ببرد كه مربوط به تكميل علم آنهاست .
امّا ( دادن تقوايشان ) به معناى تكميل در ناحيهء عمل آنهاست بگونهاى كه با هواى نفس مقابله كرده و از محارم الهى پرهيز نموده و ملازم با اوامر الهى باشند .
پس همانطور كه نتيجه مهر نهادن بر قلب ، نداشتن كمال علم و پيروى از هواى نفس و فقدان عمل صالح است ، نتيجهء اهتداء هم افزايش ايمان و تورّع از محارم الهى است .
( 18 )
( فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ )
: ( آيا اين كفّار منتظرند كه قيامت ناگهانى بيايد و آنوقت ايمان بياورند ، اينك كه علامتهاى آن آمد ايمان آورند ، امّا اگر خود قيامت سر برسد ، ديگر كجا مىتوانند به خود آمده و از تذكّر خود بهرهمند شوند ؟ )
سياق آيه طعنه و تهكّم است ، گويا عدهاى از مردم به هيچ وظيفهاى عمل نمىكنند و فقط ايستادهاند و منتظر قيامت هستند ، تا آنوقت يقين پيدا كنند و ايمان آورند و پيرو حق شوند ، امّا تذكّرى كه هنگام وقوع قيامت حادث شود هيچ سودى به حالشان ندارد .
چون قيامت ناگهانى و بدون اطلاع سر مىرسد و وقتى علائم آن پيدا شود ديگر مهلت داده نخواهند شد تا تذكّر بيابند و به دنبال آن خاضع و مؤمن شوند يا عمل صالح بجا آورند ، چون قيامت روز جزاست نه روز عمل همچنانكه مىفرمايد
( يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ